سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
سـرّ قضـــا
صفحه اصلی پیام‌رسان پارسی بلاگ پست الکترونیک درباره اوقات شرعی

26/12/89
10:29 ع


در فلسفه از امور جزئے بحث نمے شود


براے پرداختن به این موضوع باید معناے جزئے و کلے مشخص شود


کلے:


کلے یعنے مفاهیمے که قابل انطباق بر افراد کثیر است. مانند: انسان، رنگ، حیوان، کتاب، قلم.


جزئے:


مفاهیمے که قابل انطباق بر افراد کثیر نیست. مانند: حاج حمید، ملاصدرا،خورشید منظومه شمسے، کتاب محمد رضا. که براے هر کدام از آنها در خارج یک مصداق و فردے بیشتر نیست


حالا این بحث مے خواد بگه که موضوعات فلسفے کلے هستند و در مورد جزئیات نمے توان از فلسفه استفاده کرد.


دلیل این که فلسفه از جزئیات بحث نمے کنه رو از علامه طباطبایے نقل مے کنیم:


« پس وقتے در فلسفه بحث را به سبک و روش برهانے انجام دادیم (که از کلیّت و قطعیّت برخوردار است)، براے ما چنین امکانے وجود خواهد داشت که از مباحث کلے، مسائل جزئے را استنتاج نموده و بگوییم چه چیز موجود است و چه چیز موجود نیست.


البته بحث از جزئیات، خارج از توان ماست. مضافاً به اینکه برهان در امور جزئے به دلیل اینکه متغیّر و نابود شدنے است، جارے نمے شود. دقیقاً به همین دلیل (که برهان در جزئے جارے نمے شود) در مباحث فلسفے به حال موجود به نحو کلے توجه مى کنیم، تا بدین روش (قیاس برهانے) احوال موجود مطلق را به عنوان یک حقیقت کلے و عام به دست آوریم


براے توضیح بیشتر به عرض شریف شما مے رسانم که قبلا گفتیم که روش فلسفه برهانے و استدلالیه و برهان فقط در امور کلے جارے میشه زیرا یکے از ویژگے هاے برهان یقینے بودن است و امور جزئے یقین آور نیستند و نمے توان بر آنها استدلال کرد زیرا این امور متغیر هستند و دائما در حال تغییر.


نتیجه بحث:


فایده این بحث این بود که خیلے وقت ها از فلاسفه دلیل برخے از امور رو مے پرسند و فلاسفه نمے تونن جواب این سئوالات رو بدهند چون این امور جزئے هستند و یا اینکه فردے که بخواد نظر فلسفے در مورد موضوعے ارائه بده متوجه باشه که در چه امورے نمے توان فلسفے بحث کرد. مثلا نمے توان جوابے فلسفے براے پرسش هایے از قبیل چرا نمازهاے در سفر شکسته اند، چرا روزه مسافر واجب نیست، چرا دیه زن نصف مرده، چرا محارم زن و مرد تعداد خاصے هستند و ... داده شود


براے همین است که موضوعات فلسفه رو موضوعاتے از قبیل : واجب الوجود و صفاتش، اسماء و صفات، فرشتگان مقرب، روح و نفس، احکام وجود و ماهیت، اثبات نبوت، برزخ، معاد، صراط، دوزخ، بهشت،انسان کامل، ثواب و عقاب، اراده و قدرت، علم، جبر و تفیض و ... تشکیل مےّ دهند.


3/12/89
12:7 ع

چرا فلسفه مـے خوانم و اصولاً ما چه نیازے به فلسفه دارم؟


براے پاسخ به این پرسش باید ابتداءً چند نکته براے ما روشن شود.


نکته ے اول: ما وجود دارم و در خارج از ما هم موجودات دیگرے وجود دارند. که بسا در ما تأثیر مـے گذارند یا از ما تأثیر مـے پذیرند، همانطورے که ما در آنها اثر مـے گذاریم یا از آنها تأثیر مـے پذیریم


در خارج از وجود ما هوایـے وجود دارد که استنشاق مـے کنیم، غذایـے وجود دارد که از آن تغذیه مـے کنیم، منزلهایـے وجود دارد که در آن سکنـے مـے گزینیم، زمینـے که بر روے آن راه مے رویم، خورشیدے که از پرتو او روشنایے مى گیریم، ستارگانے که به وسیله آنها راه مے یابیم و حیوانات و گیاهان و غیر اینها که به عنوان واقعیتهاے خارجے تحقق محسوس دارند. و نیز چیزهاے دیگرے وجود دارندکه آنها را مے بینیم یا مے شنویم یا استشمام مى کنیم یا مے چشیم و یا ... . و نیز امورى که آنها را طلب مے کنیم یا از آنها مے گریزیم، و یا موجوداتے که آنها را دوست داریم یا از آنها بیزاریم و یا موجوداتے که به آنها امید بسته ایم یا از آنها مے ترسیم، و چیزهاے دیگرے که طبع ما بدانها میل دارد یا از آنها متنفّر است. و چیزهاى دیگرے وجود دارند که ما آنها را براى استقرار در مکانے، یا انتقال از مکانے، یا به سوے مکانے، یا براے وصول به لذتے یا پرهیز از رنجے یا رهایے از ناملایمے یا انگیزه هاے دیگر طلب مى کنیم.


تمام این حقایقے که ما آنها را درک مے کنیم و بسا حقایق دیگرے همراه اینها هستند که ما از آنها غافلیم، باطل و پوچ نیستند، زیرا آنها حقیقةً موجودند و واقعاً ثابت هستند. پس هیچ موجودے آهنگ موجود دیگر نمے کند، مگر آنکه آن چیز عینیتے خارجے و موجودیتے واقعے یا منتهے به موجود واقعى دارد و تحقق او وهمے سراب گونه نیست. پس ما را نمے رسد که تردید کنیم در اینکه در خارج، وجودے هست. و نمے توانیم به طور کلے واقعیت را انکار کنیم، مگر آنکه از راه مکابره درآییم و حق را انکار کرده یا درباره آن اظهار شک بنماییم، گرچه این انکار حق و اظهار شک فقط لفظے خواهد بود.


پیوسته هر یک از ما و هر موجود با علم و معرفتے، خود را موجود با واقعیتے مى بیند که منشاء آثار واقعے است و ارتباطے با غیر خود ندارد مگر از آن جهت که براے آن چیز بهره اے از واقعیت هست.


پس خلاصه ے این نکته آن شد که در جهان و خارج از وجود ما وجودات و موجودات دیگرے نیز هستند خواه ما از آنها آگاهـے داشته باشم و خواه از وجودشان در غفلت باشم .


نکته ے دوم: همانطور که شکے در وجود موجودات خارجے نیست ، شکے هم در خطاے ما در شناخت آنها و خطاهایے که از ما سر مے زند نیست. گاهے آنچه را موجود نیست، موجود مے پنداریم، یا بالعکس. مثلاً بارها وجود امرے را واقعی مے دانسته ایم ولی با گذشت زمان متوجه مے شویم که واقعیتے نداشته است.


با توجه به این دو نکته باید گفت: همه ے اینها ما را مے کشاند به اینکه بحث کنیم از حقایق موجوده و خواصے که دارند، تا آنها را تمیز دهیم از چیزهایے که موجود نیستند، بحثے که رافع شک و منتج یقین باشد، زیرا این سبک از بحث ما را به واقعیت اشیاء از آن جهت که واقعیت دارند هدایت مے کند، و به عبارت دیگر به بحثے مے کشاند که در آن به استعمال برهان اکتفا کنیم، زیرا قیاس برهانے در میان قیاسات تنها قیاسے است که به نتیجه ے یقینے مے انجامد، همانطورے که یقین، تنها باورے است که از میان اعتقادات، پرده از چهره ے واقعیت برمے دارد.


پس ما به فلسفه و بحث هاے برهانے و استدلالے برای شناخت حقایق عالم نیازمندیم. شناختے که بر پایه ے برهان باشد تا خطا در آن راهے نداشته باشد و بوسیله ے آن براے ما یقین حاصل شود.


 


مشخصات مدیر وبلاگ
 
صدرا[27]
 

زمان بادیست که مے وزد. هم هست و هم نیست. آنان را که ریشه در خاکِ استوار دارند از طوفان هراسے نیست. جنگ مے آمد تا مردان ِ مرد را بیازماید. پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند! اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. زمان ما را با خود برده است اما این صدا جایے بیرون از دسترس زمان باقیست، و روزها یکے پس از دیگرے مے گذرند. بادِ زمان در این شهر زمینے مے وزد ،نه در آن شهر آسمانے که در کرانه ابدیت، بیرون از رهگذر باد وجود دارد . آن روزها مانده اند و باد زمان ما را با خود برده است ... حقیقت همین است ... . آن روزها زمین و آسمان به هم پیوسته بود و مردترین مردان ، از همین خاک بال در آسمانها مے گشودند. زمین عرصه ے ظهور یک حقیقت آسمانیست و جنگ بر پا شده بود تا آن حقیقت ظهور یابد. زندگے ادامه دارد و حقیقت جز در لحظاتے کوتاه ، نقاب از چهره بر نمے گیرد. شقایق ها پژمرده مے شوند اما عشق و زیبایے ماندگار است. زمان بادیست که به نخلستان آسیبے نمے رساند؛ غبار و خس و خاشاک را جابجا مے کند. از خود مے پرسیدم؛ کدام ماندگار تر است؟ کوچه و خیابانها؟ تصاویر؟ و یا آنچه در بطن این فضای روے داده است؟ دیدم که این همه جز بهانه اے براے وجود و ظهور آدمے بیش نیست ، همان سان که حجاب هاے ظلمت و نور نیز، بهانه ے تجلیه ے حقیقت اند. دیدم که جنگ برپا شده است که تا از این خاک دروازه اے به کربلا باز شود و مردترین مردان در حسرت قافله عشق نمانند. و چنین شد...


لوگوی وبلاگ
 

عناوین یادداشتهای وبلاگ
خبر مایه
بایگانی
 
لینک‌های روزانه
 
صفحه‌های دیگر
دسته بندی موضوعی
 
لوگوی دوستان
 
دوستان
 
موسیقی


ترجمه از وردپرس به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ