20/4/89
11:14 ص
شناخت عرفانی
اساساً وجه امتیاز آدمی بر موجودات دیگر در قوه مفکره و نفس ناطقه اوست که همواره با جنبه مادی او ، معجونی را تشکیل داده که باعث برتری وی بر سایر موجودات شده است . عبد الله بن سنان می گوید از حضرت صادق (ع) سئوال کردم که ملائک برترند یا آدمیان؟ حضرت جواب دادند :
امیرالمؤمنین علی (ع) گفته اند :
خدای تعالی به ملائکه مقام عقل را عطا فرمود بدون اینکه قوه شهوت بدانها عطا نماید و در بهائم و حیوانات قوه شهوت بدون عقل قرار داد ولی در آدمیان ، هم عقل و هم شهوت را قرار داد و از میان آدمیان هر آن کس که عقل او بر شهوتش غلبه نماید بالاتر از ملائکه می گردد و هر کس که شهوت او بر عقلش فزونی یابد از حیوانات پست تر می گردد.
«عاملی ، شیخ حر . وسائل الشیعه ، کتاب الجهاد و ابواب جهاد النفس، باب 9، ج 2.»
مولوی همین حدیث شریف را به نظم کشانیده است :
در حدیث آمد که یــــزدان مجــــــــید خلــــق آدم را ســـــه گــــونه آفــرید
یک گروه را جمــله عقـــل و علــم داد آن فرشته است و نداند جز سجــود
نیسـت در عنصــــرش حـــرس و هــوی نور مطلـــــق زنده از عشق خــــــدا
یک گـــــــــــــروه دیگر از دانــــش تهی همچو حیــــوان از علـــف در فربهی
او نبـیند جــــــــز که اصــــــــطبل علف از شقـــاوت غافلست و از شـــــرف
زآن ، ســــیم هست آدمــــیزاد و بشر از فرشــــته نیم و نیمی هم ز شــر
نیم شـــــــر خود مایه سفلــــــــــی بود نیـــــــــم دیگـــــــر مایه علـــــوی بود
تا کـــــــدامین غالــــب آید در نبـــــرد ز این دوگـانه تا کـــــــــدامین برده نرد
عقــــل گر غالب شود پس شد فزون از مــلایک این بشــــــــر در آزمـــــــون
«مولوی رومی ، مثنوی معنوی، دفتر چهارم»
امام (ع) در این کلام معجز نظام، ضمن بیان مقام والای انسانی ، وظیفه آدمی را مبنی بر تقویت جبهه عقلانی در مقابل جبهه شهوانی بیان می کند.
حکیمان و عارفان معتقدند که جهان هستی نتیجه تجلی اسمائی حق است و هر یک از موجودات عالم ، مظهر اسمی از اسماء حق تعالی هستند و در این میان از انسان به عنوان صاحب مقام جمع الجمع وجود و مظهر اسم جامع حق یاد می کند.
صدر الدین قونوی که از بزرگان عرفای اسلامی است می فرماید:
انسان کامل و حقیقی ، برزخ بین وجوب و امکان بوده و آینه تمام نمایی است که در آن صفات قدم و احکام و صفات حدوث جمع شده است و این انسان کامل واسطه بین حق و خلق است و به واسطه او و امثال او ، فیض خداوند تعالی دوام پیدا می کند ، آن چنان فیضی که سبب بقای ماسوی الله در عالم وجود، از علوی و سفلی می شود و اگر انسان کامل نبود ، هیچ کدام از موجودات عالم ، از مدد و فیض الهی بهرمند نمی شدند.
«قونوی ، صدر الدین، فکوک»
البته چنانکه معلوم است ایم مقام ، خاص انسان کامل است ، یعنی آن کس که توانسته باشد مظهریت تمام اسماء و صفات الهی را دارا شود.
مرحوم صدرالمتألهین شیرازی (ره) نیز در مورد مقام والای انسان بیانی دارد بدین مضمون:
آدمی با استفاده از قوا و ملکاتی که حضرت حق تعالی برای او قرار داده می تواند ترقی نموده تا اینکه به افق اعلا و ملائکه علویین نایل آید.
«شیرازی، صدرالمتألهین. اسفار ، ط جدید ، ج 5 ط 34 (با اندکی تصرف)»
و در جای دیگر می فرماید:
تا آنجا می رسد که به خلایق و طبایع آنها معرفت پیدا نموده و از آنجا به علوم الهی دست می یابد و در این وقت است که استعداد قبول مواهب و عطایای الهی را پیدا می نماید و فیض ربانی به سوی او باریدن می گیرد و آرامش قلبی بر او حاکم می گردد و تمام طبقات وجود را ملاحظه نموده و به تمام مراتبی که از آن بالا رفته احاطه پیدا می نماید.
«همان»
قیصری در شرح خود بر فصوص ، بارها به همین معنا اشارت کرده است ، از جمله آنجا که می گوید:
مرتبه انسانی به تمامی مراتب عالم احاطه دارد.
«قیصری ، داوود. شرح فصوص الحکم ، ص 131»
در جای دیگر در سرّ تعلق شناخت پروردگار بر شناخت نفس آدمی می گوید:
این از آن جهت است که نفس انسانی مشتمل بر جمیع مراتب کونیه و الهیه می باشد و حق تعالی نیز مشتمل بر این مراتب است.
«همان»
آدمـــــی طــــرفه معجونی است کز فرشــــته ســرشته و از حیوان
گر رود سوی این کـم شود از این ور رود ســــــوی آن شود به از آن
در این راستا آنچه باعث ظهور و بروز مظهریت اسم جامع است؛ اتصال مقام امکانی به مقام وجوبی و مقام انسانی به مقام ربوبی است و از این رو است که فرموده اند:
من عرف نفسه فقد عرف ربه
هر آنکس که خود را شناخت ، پروردگار خویش را شناخت است.
زیرا هر کس خود را که مظهر اسم جامع حق تعالی است شناخت، همه اسماء الله را شناخته ، پس خدای متعال را شناخته است . تمام امتیاز انسان بر موجودات دیگر در بعد ادراکی و شناختی اوست.
در ظهور و بروز مظهریت این اسماء ، انسانها به دو دسته کلی تقسیم می شوند:
صدر المتألهین شیرازی (ره) کتاب شریفی دارد به نام "ایقاظ النائمین" که شایسته است آن را در ردیف یکی از مؤجزترین و در عین حال ساده ترین و بهترین کتب عرفانی برشمرد.
آن جناب در این کتاب شریف ، برای آدمی دو جهان تصویر می کند ، یکی جهان دنیوی ( عالم حیوانی) و دیگری جهان آخرت (عالم معنوی) ، و به تبع این دو جهان ، برای همه انسانها دو گونه ولادت قایل می شود که ما از آن دو به تولد شخص و تولد شخصیت ، تعبیر می آوریم.
تولد شخص ، در نظر ملاصدرا (ره)عبارت است از پای گذاشتن آدمی در جهان مادی و اشتغال وی به حیات حیوانی که این ولادت را همه انسانها دارا بوده اند و قدر مشترک آنان را تشکیل می دهد ؛ ولی تولد دوم را عده ای خاص از انسان ها واجد می شوند، و آنها کسانی هستند که خود را به موت ارادی از توجه به زخارف دنیوی میرانده اند ، و بدین سان برای آنان حیات طیبه حاصل شده است:
«شیرازی، صدر المتألهین . ایقاظ النائمین، ص 52-53، ط مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی ، و اسفار ج9»
موتوا قبل أن تموتوا
بمیرید قبل از آنکه میرانده شوید.
از حضرت عیسی (ع) نقل شده است که فرمودند:
لن یلج ملکوت السموات من لم یول مرتین.
هیچ کس به ملکوت و حقیقت آسمانها دست نمی یابد مگر اینکه دوبار متولد شده باشد.
«همان»
البته این مطلب را دیگران نیز در کتب خویش بیان کرده اند و لکن با این تعبیر ، از مرحوم صدرا (ره) دیده شده است.
مادامی که آدمی متولد به تولد دوم نشود ، تفاوت اساسی با حیوانات و بهایم ندارد و فقط با تولد دوم است که به حقیقت والای خویش دست می یابد و انسان کامل نامیده می شود. آنچه تولد دومی آدمی را تضمین می کند همین معرفت و توانایی های شناختی اوست .
زمان بادیست که مے وزد. هم هست و هم نیست. آنان را که ریشه در خاکِ استوار دارند از طوفان هراسے نیست. جنگ مے آمد تا مردان ِ مرد را بیازماید. پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند! اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. زمان ما را با خود برده است اما این صدا جایے بیرون از دسترس زمان باقیست، و روزها یکے پس از دیگرے مے گذرند. بادِ زمان در این شهر زمینے مے وزد ،نه در آن شهر آسمانے که در کرانه ابدیت، بیرون از رهگذر باد وجود دارد . آن روزها مانده اند و باد زمان ما را با خود برده است ... حقیقت همین است ... . آن روزها زمین و آسمان به هم پیوسته بود و مردترین مردان ، از همین خاک بال در آسمانها مے گشودند. زمین عرصه ے ظهور یک حقیقت آسمانیست و جنگ بر پا شده بود تا آن حقیقت ظهور یابد. زندگے ادامه دارد و حقیقت جز در لحظاتے کوتاه ، نقاب از چهره بر نمے گیرد. شقایق ها پژمرده مے شوند اما عشق و زیبایے ماندگار است. زمان بادیست که به نخلستان آسیبے نمے رساند؛ غبار و خس و خاشاک را جابجا مے کند. از خود مے پرسیدم؛ کدام ماندگار تر است؟ کوچه و خیابانها؟ تصاویر؟ و یا آنچه در بطن این فضای روے داده است؟ دیدم که این همه جز بهانه اے براے وجود و ظهور آدمے بیش نیست ، همان سان که حجاب هاے ظلمت و نور نیز، بهانه ے تجلیه ے حقیقت اند. دیدم که جنگ برپا شده است که تا از این خاک دروازه اے به کربلا باز شود و مردترین مردان در حسرت قافله عشق نمانند. و چنین شد...