26/6/88
4:47 ص
استاد آشتیانی و مکتب تفکیک 3
سید محمد موسوی بایگی
... چند نکته در اینجا مورد نظر است:
1. فلاسفه نگفتهاند که هر چه استدلال نامیده شده عقل است بلکه استدلال را تقسیم کردهاند به قیاس و استقرا و تمثیل (که حجت نیست). استقراء در فرض تام بودن حجت است. آنچه قیاس نامیده شده بنا به اینکه مادهاش چه باشد به پنج صناعت تقسیم شده و در این میان آنچه حجت و کاشف از حقیقت است و عنوان استدلال عقلی بر او صدق میکند. برهان است یعنی قیاسی که هم شرایط صوری در او رعایت شده باشد و هم ماده او از یقینیات باشد. بنابراین معلوم نیست طرف این سخن که گفتند «هر چه استدلال نامیده شد ما او را حجت نمیدانیم» کیست؟!
2. اگر برهان پا بگیرد و همه بر طبق آن حرکت کنند هیچگاه اختلاف پیش نخواهد آمد. در عین حال، صرف اختلاف آرا و عدم وصول به نتیجه واحد، موجب حکم به عدم صحت اصل طریق نمیشود. نه وجود اختلاف نشانه بطلان طریق است، و نه تحقق اتفاق نظر دلیل بر صحت مکتبی است. اصولاً وجود اختلاف در هر علمی اجتنابناپذیر است. آیا خود کسانی که با روش مورد ادعای مکتب تفکیک بحث کردهاند به نتیجه واحد رسیدهاند؟
اگر چه جناب حجت الاسلام سیدان (دام ظله) مدعی شدهاند: «بله حدوداً چنین است خصوصاً که مسائل اعتقادی در مکتب وحی از یکپارچگی و هماهنگی خاصی برخوددار است»[1] اما انصاف آن است که چنین نیست. نه تنها در میان شاگردان مکتب تفکیک اختلاف نظر در زمینههای مختلف فکری وجود دارد بلکه در آثار مؤسس مکتب تفکیک به اختلاف نظرات و تناقضات فراوان برخورد میکنیم و حتی در اثر واحد، در طی چند ورق پی در پی، اختلاف فاحش در آرا را میبینیم. (شواهد مفصل آن را در کتاب آیین و اندیشه آوردایم.)
اما اینکه ادعا شد مسائل اعتقادی در وحی از هماهنگی برخوردار است اگر مقصود عدم وجود اختلاف در ظواهر آیات و روایات اعتقادی میباشد، غیر قابل قبول است و حتی ظواهر برخی آیات با ظواهر برخی دیگر اختلاف دارد.
یک آیه میفرماید: «لیس للانسان الاّ ما سعی» در آیه دیگر میفرماید «و ما یشاؤون الاّ أن یشاء الله» در جایی دیگر فرمود «الی ربّها ناظرة» جای دیگر فرمود: «لاتدرکه الابصار» پس نمیتوان ادعا کرد که ظواهر ادلة اعتقادی یکپارچه است.
تذکر این امر لازم است که منکر وجود اختلاف میان فلاسفه نیستیم. حکما خود معتقدند که ریشة این اختلافات آن است که یک طرف و یا هر دو طرف برخی شرایط برهان را – چه ماده و چه صورتش – رعایت نکردهاند و آنکه رعایت نکرده طبیعتاً کلامش برهان نیست بلکه مغالطه است.
3. در مورد اقیانوسی از اختلافات! باید گفت: برخلاف آنچه در ظاهر اولیه به نظر میآید فلسفه شاید تنها علمی باشد (و یا از معدود علمهایی) که دامنة اختلاف در آن بسیار اندک است. قبل از اینکه به توضیح این مسئله بپردازیم. تذکر میدهیم که مقصود ما از فلسفه، حکمت الهی است که مشخصاً از زمان ارسطو به طور منظم تدوین شد و سپس در سیر خویش به فلوطین رسید و سرانجام به دست فلاسفه اسلامی تا زمانه ما به رشد اعجاب انگیزه خود نایل آمد.
وقتی که گفته میشود اقیانوسی از اختلافا طبعاً معنایش این است که در اکثریت مسائل حکمی، اختلاف نظر میباشد. مسائل فلسفه مدون و معلوم است. کسی میتواند ادعا کند که اختلاف در فلسفه زیاد است که اولاً همه مسائل فلسفه را فهمیده باشد و ثانیاً با احاطه به آرای فلاسفه، اثبات کند که حداقل پنجاه و یک درصد فلاسفه در پنجاه و یک درصد مسائل با هم اختلاف دارند. کلّی گوی و مطرح کردن چند مسئله کلیشهای مانند حرکت جوهر، اتحاد عاقل و معقول و اصالت وجود و ماهیت و شاهد قرار دادن آن بر اقیانوسی از اختلافات، بزرگنمایی مسئله است.
خبرة فن که با دیده انصاف بنگرد میبیند در اکثر مطالب و قواعد فلسفی، اتفاق نظر میان فلاسفة الهی وجود دارد. البته همیشه مسائل اختلافی است که نمود پیدا میکند در مسائل اتفاقی نزاع و دعوایی در کار نیست تا سر و صدا پیرامونش بلند شود.
4. گفته شد که اگر عقل اختلاف بر انگیز حجت باشد با آوردههای پیامبران تخالف دارد چون تمام سخنانشان متشابه نیست.
باز طرف سخن معلوم نیست. هیچ فیلسوفی ادعا نکرده است که هر استدلالی هم عقل است هم حجت الهی و نه مدعی متشابه بودن کلمات انبیاء شده است.
و اما این سخن که اصول مطالب انبیا برای عموم مردم و اهل تدبر است، بدین معنا نیست که فهم همگان هم از آنچه پیامبران آوردهاند یکسان باشد. خود احادیث تأکید بر این دارد که بین مردم قوی و ضعیف و فهمهای مختلف است. معجزة کلام انبیا و خصوصاً خاتم ایشان و اهل بیت آن حضرت (ص) این است که به گونهای سخن گفتند که قوی و ضعیف در خود بهرهمند میشوند. حال اگر میان آنچه عموم مردم برداشت میکنند با آنچه اهل تدبر فهمیدند، اختلاف ظاهری بود آنکه جزء عامه است نمیتواند خاصه را متهم کند که تو خلاف ظاهر سخن گفتی، بلکه حداکثر میتواند بگوید، خلاف آنچه من فهمیدم سخن گفتهای. بین کسانی که اهل تدبرند با وجود اختلاف درجات و مراتبشان، باز سخن به همین منوال است. ممکن است آنکه در مرتبة نازلتری است، فهم شخص مرتبة بالاتر را خلاف ظاهر دلیل نقل بیابد که در حقیقت خلاف ظاهری است که او فهمیده است. غالب مواردی که اهل حکمت و عرفان متهم به توجیه میشوند از این قبیل است.
از نظر اهل معرفت اصولاً متشابهی در وحی و کلام پیامبر (صلی علیه و آله) و ائمه (علیهم سلام الله و علینا منهم السلام) نیست. متشابه فهم ضعفاست یعنی برخی سخنان به دست آدم ضعیف که افتاد، کج میفهمد. واقع مطلب از نظر حکمای متأله آن است که هیچ کدام از سخنانی چون «یدالله فوق ایدیهم» و «نفخت فیه من روحی» ، «الی ربّها ناظرة» و... نیاز به توجیه ندارد و همه بر همین ظواهر حمل میشود و معنایش هم حقیقی است نه مجازی، اما ظاهرش را باید درست فهیمد.
5. ادعا شد که استدلالهای عقلی فلاسفه با وجدانیات تضاد دارد و شاهدش مسئله جبر و اختیار و رجوع اختیار امکانی به علة العلل قرار داده شد. (که البته به طور ناقص و مبهم تقریر گردید)
مانند بسیاری ابهامات دیگر که در کلام آقایان است توضیح داده نشد که مقصودشان از واجدانیات چیست؟ در حکمت مقصود را خیلی واضح بیان کردند که در انسان دو قوه حاکمه است: عاقله و واهمه که هر دو، یافتهای ضروری دارند اما یافت واهمه مادامی که مبرهن به برهان عقلی نشود حجت نیست بلکه خیلی اوقات خلاف واقع است.[2] نمیتوان صرفاً با به کار بردن تعبیر وجدانیات، چیزی را علیه برخی قواعد فلسفی اثبات کرد.
6. گفته شد مقصود از عقلی که آن را حجت میدانند حقایق روشن و آنچه مبتنی بر آن است استوار است میباشد.
باز هم مثل برخی کلمات، ابهام در این سخن وجود دارد که مقصود از حقایق آشکار و آنچه بر آن استوار است چه میباشد و نحوة حرکت شما چگونه است؟
فلاسفه گفتهاند در روش باید شرایط صوری قیاس رعایت گردد و ماده نیز از یقینات باشد که عمده آنها همان بدیهیات عقلی است و ملاک خاص خود را دارد. هر چه را که ضروری یافتیم نمیتوان بدیهی عقلی گفت.
سؤال از محضر مدافعان مکتب تفکیک این است که مقصود شما از حقایق آشکار و درک روشن چیست؟ اگر مراد همان یقینیات باشد که در منطق گفته شد پس معنای جدیدی نیست و برمیگردد به آنچه حکما گفتند. اگر مطلق وجدانیات منظور باشد شامل وجدان واهمه و عاقله میشود که بر حسب اصطلاح با بدیهیات عقلی متفاوت بوده و نمیتواند منشأ درک حقیقت باشد (یعنی قسم وجدان واهمه).
مضافاً به اینکه تعبیر «حقایق آشکار و درک روشن» به قدری عام و غیر دقیق است که شامل محسوسات نیز میشود، چه اینکه هر ادراک حسی در حد خودش یک درک روشن است[3] در عین حالی که نسبت به برخی ادراکات آشکار حسی، یقین داریم که خلاف واقع است. اگر نیم چوبی در آب و نیم دیگرش بیرون آب باشد شکسته به نظر میآید. به لحاظ رؤیت بصری، فرق بین رؤیت چوب شکسته و اینکه آن را خارج آب به صورت مستقیم میبینیم نیست. یعنی قوة باصره هر دو را یکسان گزارش میدهد، اما ما میگوییم یکی درست و دیگری خطاست با اینکه هر دو به لحاظ حسی وضوح یکسان دارند. با کلیگویی و ابهام در کلام نمیشود مقصود از عقلی را که حجت است توضیح داد.
تفکیک در مطالب فلسفی
جناب حجت الاسلام آقای سیدان (دام ظله) مطالب فلسفی را به دو بخش تقسیم نمودهاند: «بخش اول قواعد قطعیه عقلیه است که در فطرت عموم عقلا وجود دارد. اینها همان رشتههایی است که از عقلا در جوامع مختلف شنیده میشود، مانند نیاز معلول به علت و عدم امکان تحقق معلول بدون علت و استحالة اجتماع نقیضین و ضدین و اینکه هر چه محدود است معلول است و هیچ معلولی نمیتواند قائم بالذات باشد، استحالة دور و تسلسل...
بخش دوم مسائل مطرح شده در فلسفه، مسائل نظری اختلافی است از قبیل اصالت وجود یا ماهیت و وحدت وجود یا تباین موجودات و وحدت تشکیکی در وجود و سرایت قاعده الواحد به ذات مقدس حق... آنچه در پاسخ به منکران، از فلسفه استفاده میشود از مطالب بخش اول است که همان مسائل قطعیه و قوانین بدیهی فطری باشد. آنچه مورد انتقاد است بخش دوم میباشد که مورد اختلاف بوده و از مباحث نظری به شمار میرود.»[4]
چون بحث ما پیرامون مکتب تفکیک است نه صرفاً نظرات شخصی حضرت حجت الاسلام آقای سیدان (دام ظله)، مجبوریم این نکته را تذکر دهیم که آنچه در آثار مؤسس این مکتب دیده میشود مخالف چیزی است که ایشان در اینجا فرمودهاند. میرزای اصفهانی به صراحت قایل است که تمامی مطالب فلسفی و همه آنچه فلاسفه گفتند با همه آنچه در دین آمده در تناقضند:
میبینی که همة آنچه که شریعت آورده با همه قواعد فلسفه مناقض است.[5] پس آگاه باش ای خردمند که همه آنچه فلاسفه به آن رفتهاند با همه آنچه در شریعت ما آمده متناقض است.[6]
رسواتر از همه، اینکه علیت و معلولیتی در کار نیست:
برترین قیاسها، قیاس برهان است. و آن بر علیت و معلولیت بنا نهاده شده و علیت نیز بر پایه قیاس واجب به ممکن و قیاس نور به ظلمت است. و علیت از اساس باطل است پس برترین قیاسها قبیحترین آنهاست.[7]
وقتی علیت از اساس باطل بود دیگر نوبت به اینکه: معلول بدون علت تحقق دارد یا نه، هر چه محدود است معلول است و... نمیرسد پس اینکه جناب حجت الاسلام آقای سیدان (دام ظله) این قسم از مطالب فلسفی را متذکر در فطرت همه عقلا میدانند از نظر مؤسس مکتب تفکیک باطل است. البته اگر نظر خودشان را بیان فرمودهاند (که در تعارض صریح با نظر مؤسس مکتب است) بحث دیگری میباشد.
همچنین اینکه موارد مذکور از جمله بدیهیات شمرده شد اگر از قبیل جعل اصطلاح باشد اشکالی ندارد اما چون جناب حجت الاسلام سیدان (دام ظله) مدعی هستند که به مطالب فلسفی احاطه کامل دارند طبعاً توقع این است که خلاف اصطلاح شناخته شده سخنی نفرمایند. بجز استحاله ارتفاع و اجتماع نقیضین، آنچه در اینجا گفته شد نظری است نه بدیهی اگر چه نظری بودن مراتب دارد بعضی نزدیک به بداهت و بعضی دورتر و بعضی پیچیدهترند. در این موارد، هم برهان اقامه شده و هم بر این برهانها مناقشات و انتقادات مطرح گردیده است مثل ابطال تسلسل. حال چرا شما این مسائل نظری را فطری و بدیهی میشمرید؟ آیا جز این است که چون با معتقدات و برداشتها شما از دین منافات ندارد میگویید قابل قبول و فطری است! آنهایی که با برداشتهای شما از دین منافات دارد میگویید مسائل نظری و اختلافی است. اگر در دین ظواهری وجود میداشت که دلالت بر صحت این مسائل نظری میکرد شما آن را هم جزء فطریات میشمردید.
ادامه دارد ...
[1] . همان.
[2] . برای توضیح بیشتر ر.ک. شرح اشارات. ج 1، ص 222؛ برهان شفا. ص 63-67؛ شرح منظومه منطق. ص 99؛ شرح شمسیه. ص 168؛ نجات. ص 62-64؛ نهایة الداریة. محقق اصفهانی. ج 3، ص 30، ص 334؛ آیین و اندیشه. ص 39.
[3] . ادراک حسی برای منغمران در علوم تجربی و اهل ظاهر و فهم عرفی، بسیار آشکارتر از براهین عقلی مینماید.
[4] . مجله معارف، ش 35، فروردین و اردیبهشت 85، ص 34- 35.
[5] . «لتری مناقضة کل ما جاء به الشریعة مع جمیع قواعد الفلسفة». (تقریرات درس میرزای اصفهانی به قلم شیخ محمود حبلی ص 178، نسخة خطی در کتابخانة آستان قدس (ش 12455).
[6] . «فتبصر ایها اللبیب مناقضة جمیع ما ذهبوا الیه مع جمیع ما ورد فی شریعتنا». (همان، ص 180.)
[7] . «اکبر المقائیس واحسنها قیاس البرهان و هو مؤسّس علی العلیة و المعلولیة و هی مؤسّسة علی قیاس الواجب بالممکن و النور بالظلمة. و العلیه من اصلها باطلة فاحسن الأقیسة اقبحها.» (مصباح الهدی. ص 6.)
زمان بادیست که مے وزد. هم هست و هم نیست. آنان را که ریشه در خاکِ استوار دارند از طوفان هراسے نیست. جنگ مے آمد تا مردان ِ مرد را بیازماید. پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند! اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. زمان ما را با خود برده است اما این صدا جایے بیرون از دسترس زمان باقیست، و روزها یکے پس از دیگرے مے گذرند. بادِ زمان در این شهر زمینے مے وزد ،نه در آن شهر آسمانے که در کرانه ابدیت، بیرون از رهگذر باد وجود دارد . آن روزها مانده اند و باد زمان ما را با خود برده است ... حقیقت همین است ... . آن روزها زمین و آسمان به هم پیوسته بود و مردترین مردان ، از همین خاک بال در آسمانها مے گشودند. زمین عرصه ے ظهور یک حقیقت آسمانیست و جنگ بر پا شده بود تا آن حقیقت ظهور یابد. زندگے ادامه دارد و حقیقت جز در لحظاتے کوتاه ، نقاب از چهره بر نمے گیرد. شقایق ها پژمرده مے شوند اما عشق و زیبایے ماندگار است. زمان بادیست که به نخلستان آسیبے نمے رساند؛ غبار و خس و خاشاک را جابجا مے کند. از خود مے پرسیدم؛ کدام ماندگار تر است؟ کوچه و خیابانها؟ تصاویر؟ و یا آنچه در بطن این فضای روے داده است؟ دیدم که این همه جز بهانه اے براے وجود و ظهور آدمے بیش نیست ، همان سان که حجاب هاے ظلمت و نور نیز، بهانه ے تجلیه ے حقیقت اند. دیدم که جنگ برپا شده است که تا از این خاک دروازه اے به کربلا باز شود و مردترین مردان در حسرت قافله عشق نمانند. و چنین شد...