30/2/89
11:25 ع
هذه صورة مکتوب الذی کتب صدر الحکماء إلی ثالث المعلمین السید السند الفاضل الکامل جامع المنقول و المعقول حاوی الفروع و الأصول فخر الحکماء و المحققین صدر السادات و المققین سمی خامس ائمة المعصومین میر محمد باقر الشهیر بداماد.
هو العلیم
قد شرف الله أرضا ً أنت ساکنها و شرف الناس إذ سوال انسـاناً
سلام الله و برکاته و تقدیس الله و تحیاته علی مستودع حکمته الحافظ لشریعته، اللهم کما جعلته نوراً یهتدی به فی ظلمات الطبیعیة و ضیاءً یتلالاء مصباحه لسالکی طریق الحقیقة و دلیلاً لا یخمد برهانه و حقاً لا یخذل اعوانه و حبلا وثیقا عروة و جبلا منیعا ذروة فاحرس للاسلام و المسلمین رفیع حضرته و افض علی ارباب الفضل الافضال سجال مرحمته و مدّ علیّ اصحاب العلم و الکمال رأفته حتی یجوز من المنی غایاتها مطلقیا بیمینه رایاتها و هو السید الامجد الاکرم و الرئیس المطاع المفخم بل سلطان اعاظم السادات و النقبا فی العالم مطاع افاخم الکبرا بین الامم معمار قلوب الافاضل معیار عیون الفضایل المسطور نعته علی صحایف العیان و اللیالی المشهور و صفه بین الاکابر و الاعالی سید المحققین و سند المدققین فخر الرؤسا و المعلمین قدوة الفقها و المجتهدین وارث علوم الانبیاء و المرسلین استاد البشر العقل الحادی العشر علامه علما الزمان واسطه عقد اساطین المتألهین من نوع الانسان عون الضعفا و المساکین غوث الفقراء و السالکین سمی جده المعصوم باقر علوم الاولین و الأخرین صلوات الله علیه و آبائه اجمعین لا زالت آذان الاماثل سمیعة لجواهر عباراته و اعناق الاکابر مطیعة لزواهر اشاراته الی یوم القیام.
و بعد فیقول عبده و مملوکه محمد بن ابراهیم الشیرازی المأمول من عواطفه الشامله و مراحمه الکاملة و إحسانه العمیم و لطفه الجسیم ان یعدنی من المنخطین فی سلک الخدام المنظورین بعین العنایة و الاهتمام ، فان استنادی فی جمیع الامور إلیه و کل خیر وصل إلی لدیه و منذ بشرت بتوجیهه إلی دارالمؤمنین و مستقر شیعة امیرالمومنین - علیه افضل صلوات المصلین – رأیت فی نفسی قوة مطربة تضاهی السکر و بادرت إلی إنفاق الصدقة و سجدة الشکر و سلیت البال المجروح بنبال الفرقة بهذا التبشیر و سألت الله أن یطلع تباشیر صبح الوصول من افق التقدیر إنه علی ما یشاء قدیر و بإجابة دعآء الملهوفین جدیر و منه انجاح المطالب و المآرب و إلیه أوبة کل آیب و مما یجب عرضه علی اتادنا الأعظم و قدوتنا الأکرم بعض ما سنح لنا فی ایام الفرقة و الامتحان و اوقات المهاجرة و الحرمان لما فی إرسال الجمیع من ضیق الوقت و استعجال الحامل و المتوقع من کرمه إن یعذرنی فی کل ما عثر علیه فیها من خلل أو زلل، فقد کتبتها علی نهایة عجل و لم یتهیألی معاودتها و لا تنقیحها و لا حول و إلا حوله و لا قوة الا قوته و إلیه یرجع الأمر کله و هی امور :
منها إن من جملة ما احتجوا علی ان الجسم لا یوجد جسماً آخر هو أنه لو أفاد جسم جسماً آخر لتقدم هیولی الجسم الذی هو العلة علی الهیولی الجسم الذی هو المعلول فرضنا لتقدمها علی ما هو العلة مع أن الحمل الهیولی علی الهیولات حمل بالتواطؤ لا بالتشکیک ، فحیث لم یقع الهیولویة علیهما ، بل بالتواطؤ .
فإذا فرض جسم أفاد جسماً آخرفیلزم وجود الجسیم أن یکون هیولی المعلول متقدمة علی جسیمة العلة فتقدم المعلول علی العلة محال.أقول هذا الوجه أی کون صدق الهیولی علی الهیولیات لما کان بالتواطؤ فلا یجوز کون بعض افرادها سبباً لبعض آخر منها متقدمة علیها مذکور فی کثیر من کتب الفن و لکنی أظن اختلالها بوجهین:الاول النقص بکثیر من المواضع کسبیة بعض الجواهر لبعض آخر منها کمفارق لمفارق أو مادی و کمادی لمادی.فإن جزئی الجسم سببان لوجوده مع أن حمل الجوهر علی جمیعها بالتواطؤلا بالتشکیک بالاقدمیة و غیرها و غیره و کسبیة بعض أفراد الکلم علی بعض آخر کتقدم الجسم علی السطح و السطح علی الخط مع أن الکلم جنس لها لایقبل التشکیک.
و الثانی هو إن التقدم و التأخر فی معنی ما یتصور علی وجهین:أحدهما أن یکون بنفس ذلک المعنی حتی یکون ما فیه التقدم عین ما به التقدم عن ما به التقدم .و ثانیهما ان لا یکون کذلک بل بأمر آخر حتی تعرف ما فیه التقدم عن ما به التقدم.مثال الاول تقدم وجود الواجب علی وجود الممکنات و تقدم وجود الجوهر علی وجود العرض فإن التقدم و التأخر هاهنا فی نفس المعنی المدلول علیه بلفظ الوجود و به أیضاً. و مثال الثانی تقدم الانسان الذی هو الإبن لا فی معنی الانسانیة الذی یقال علیهما بالتواطؤ بل فی معنی آخر هواوجود أو الزمان فما فیه التقدم و التأخر هو الوجود أو الزمان و ما به التقدم و التأخر هو خصوص الأبوه و البنوة.
إذا تمهد هذا فنقول : لو فرضنل کون هیولی علة لهیولی آخر فلا یلزم أنئ یکون علة لها فی أن یجعلها هیولی بل فی أن الهیولیة المتواطئة بل فی کونها موجودة. فإن کون الهیولی لیس بجعل جاعل و إفادة فاعل و هذه المعانی بعینها مذکورة فی کتاب قاطیغوریاس المنطق و ما أدری کیف صارت مذهولة عنها.اللهم إلا أن یدعو أنه کما لا تفاوت بین الهیولیات فی الهیولیة کذلک لاتفاوت فی الوجود بمعنی أن حظ بعضها من الوجود لیس آکد من حظ بعض آخر منها و کل ما هو علة بالذات یجب أن یکون حظه من الوجود آکد و اشد من حظ المستفید فشیء من الهیولی لایکون سبباً لشیء آخر منها.
فأقول هذا أی نفی التفاوت فی الوجود فی الهیولیات مجرد دعوی بلا بینة.فأنا لانسلم أن هیولی الکرة التاسعة مثلا لیست أو فر حظا من الوجود من الهیولی الکرة الثامنة و الاولی عندی المصیر فی هذا المطلب إلی براهین آخر معتقد قویة.
ثم إن ما ذکرنا من أن جوهراً لا یکون علة لجوهر آخر فی مفهوم من الجوهریة بل فی الوجود و ما أدی إلیه نظر جمهور الفلاسفه من أتباع المسئین و أما مذهب جماعة من شیعة افلاطون و الاقدمین القائلین بأن الوجود اعتبار ذهنی و لیس التقدم بین المعلول فی جوهریة کما یجوزون أن یکون بعض أجناس الجواهر من بعض آخر و یقولون جواهر العالم»
ملاصدرا این اشکال را بر قائلان به اصالت ماهیت در حواشی شفا و در جواهر و اعراض اسفار و در مباحث وجود اسفار و بعضی دیگر از کتب ذکر کرده است.
25/2/89
4:28 ع
دیدگاه های ملاصدرا درباره جنبه های ادبی تفسیر
دهقان- استاد یار دانشگاه یزد
گر چه ملا صدرا را باید از مفسرانی دانست که در تفسیر خود از شیوه معمول مفسران پیروی کرده است و به تبعیت از آنان در آغاز تفسیر به بیان معانی واژه ها و مفردات قرآن و نیز به ذکر انواع قرائات و موارد اختلاف میان قرا و نقل آرای آنان پرداخته است؛ اما به نکات ادبی و اعراب آیات و جنبه های بلاغی قرآن از خود توجه زیادی نشان نمی دهد ، چرا که بحث در زمینه تفسیر لغوی و ظاهر الفاظ وجنبه های ادبی و بلاغی آن را چندان سودمند و وافی به مقصود نمی داند . او معتقد است قرآن به منظور پرداختن به وجوه اعراب و جنبه هاب ادبی آن نازل نشده است . پرداختن به این امور ، ثمره ای جز تحصیل معارف جرئی در پی نخواهد داشت. وی غرض اصلی از نزول قرآن را درک معانی و اسرار آن می داند . او در ذیل آیه پنجم سوره مبارکه جمعه گفته است :
« هر کس قرآن را حفظ نماید ، اما اسرار و معانی آن را درک نکرده و به مقتضای آن عمل نکند ، به سان مرکب است که برپشت خود کتاب حمل می کند ، ولی از مطالب آن بی خبر و ناآگاه است.» (ملاصدرا:تفسیر القرآن الکریم ، تصحیح محمد خواجوی، چاپ دوم ، انتشارات بیدار قم ، 1411 هـ.ق، ج7،ص184.)
ملاصدرا در جای دیگر می گوید:
« کسی که صرفاً به معانی واژه ها و تفسیر ظاهر الفاظ قرآن و نکات اعرابی و فنون ادبی آن و علم فصاحت بیان و بدیع آگاهی داشته باشد و در نزد خویش چنین بپندارد که دانای به تفسیر قرآن است و هدف تنزول قرآن را به دست آوردن این گونه معارف جزئی بداند ، بی تردید مصداق تمثیلی است که خداوند – تعالی – در آیه پنجم سوره مبارکه جمعه بیان داشته است.»( همان،ج7،ص185)
صدرالمتألهین ، برای دانش هایی که از آنها به علوم ظاهری تعبیر می کند، ارزش چندانی قائل نیست. در این باره می گوید :
« هر کس می خواهد بداند که چرا «باء» در « بسمله » کشیده شده و یا آنکه سیــــــــن را مد داده اند؟ و به چه علت «الف» از نظر کتابت در «بسمله» حذف شده ، اما در آیه شریفه « باسم ربک» باقی مانده است ؟ بر اوست که به اهل خط و قرائت رجوع کند . نیز آن کس که می خواهد بداند جایگاه «بسمله» در آیات چگونه است ؟ آیا «بسمله» جزئی از آیه محسوب می شود و یا آنکه آیه ای مستقل دانسته می شود باید به اصحاب نقل و راویان حدیث مراجعه کند.»( همان ،ج1،ص29و30)
همچمین در جایی دیگر گفته است :
« آن کس که می خواهد بداند که «باء» در «بسمله» به چه تعلق دارد ؟ و عامل محذوف در آن چیست ؟ و یا چرا عامل محذوف متأخر آمده است (بسم الله اقرأ و أتلو) و به چه علت خداب – تعالی – در آیه شریفه « اقرأ باسم ربک » عامل را مقدم ذکرکرده است؟ و منظور از تعلق اسم الله به اقرأ چه می باشئ؟ و ... بر اوست که به تفاسیر مشهور ، به ویژه تفسیر کشاف مراجعه کند.» (همان)
ملا صدرا نه تنها گرایش به جنبه های ادبی و بلاغی را در امر تفسیر قرآن سودمند بر نمی شمرد ، بلکه آن را از موانع و حجاب های فهم و ادراک قرآن می داند . او در مفاتیح الغیب ضمن بیان انواع موانع درک قرآن گفته است :
« ... (مانع) سوم آنکه (مفسر) غرق در علم عربی و ریزه کاری های الفاظ بوده و عمر خود را در بررسی آن بسر بیاورد ، زیرا هدف اصلی از فرو فرستان قرآن جز خواندن خلق به جوار الهی ، به سبب به کمال رسانیدن گوهرهای وجودی آنان و تابناک نمودن دلهای آنان به نور معرفت ربوبی و آیات او نیست ؛ نه آنکه تمامی زندگی و عمر خود را در کیفیت کلام و نیکو أدا نمودن الفاظ و علم بلاغت و صنعت بدیع به سر آورد، زیرا آن علوم از توابعی است که بدان ها احتیاج و گفت و گو با منکران می نمایند . و اما بینایی در معنای آیات قرآنی ، آن نیست که زمخشری و پیروان او بدان رسیده و در تمامی اوقات خود ، نهایت کوشش خویش را در آن به کار گرفته و در نتیجه ، از معانی اصلی و حقیقت کلام الهی دور افتاده اند.» (همو: مفاتیح الغیب،ص221)
به رغم آنکه ملاصدرا تفسیر ظاهری را ارزشمند و مفید نمی داند و پرداختن به جنبه های ادبی و بلاغی قرآن را کم فایده خوانده است و نیز در تفسیر وی به ندرت دیده می شود که در هنگام تفسیر به اشعار عرب ، به ویژه شعرای عرب جاهلی احتجاج کند و بر مفسرانی چون زمخشری ( متوفی 538 هـ.ق) و فخر رازی (متوفی 606 هـ. ق) خرده می گیرد ، اما در عین حال تا حدود زیادی از سبک این مفسران متأثر شده و مباحث لغوی و ادبی تفسیر خود را از این دو گروه مفسر وام گرفته و از تفاسیر آنها بهره فراوان برده است.
زمان بادیست که مے وزد. هم هست و هم نیست. آنان را که ریشه در خاکِ استوار دارند از طوفان هراسے نیست. جنگ مے آمد تا مردان ِ مرد را بیازماید. پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند! اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. زمان ما را با خود برده است اما این صدا جایے بیرون از دسترس زمان باقیست، و روزها یکے پس از دیگرے مے گذرند. بادِ زمان در این شهر زمینے مے وزد ،نه در آن شهر آسمانے که در کرانه ابدیت، بیرون از رهگذر باد وجود دارد . آن روزها مانده اند و باد زمان ما را با خود برده است ... حقیقت همین است ... . آن روزها زمین و آسمان به هم پیوسته بود و مردترین مردان ، از همین خاک بال در آسمانها مے گشودند. زمین عرصه ے ظهور یک حقیقت آسمانیست و جنگ بر پا شده بود تا آن حقیقت ظهور یابد. زندگے ادامه دارد و حقیقت جز در لحظاتے کوتاه ، نقاب از چهره بر نمے گیرد. شقایق ها پژمرده مے شوند اما عشق و زیبایے ماندگار است. زمان بادیست که به نخلستان آسیبے نمے رساند؛ غبار و خس و خاشاک را جابجا مے کند. از خود مے پرسیدم؛ کدام ماندگار تر است؟ کوچه و خیابانها؟ تصاویر؟ و یا آنچه در بطن این فضای روے داده است؟ دیدم که این همه جز بهانه اے براے وجود و ظهور آدمے بیش نیست ، همان سان که حجاب هاے ظلمت و نور نیز، بهانه ے تجلیه ے حقیقت اند. دیدم که جنگ برپا شده است که تا از این خاک دروازه اے به کربلا باز شود و مردترین مردان در حسرت قافله عشق نمانند. و چنین شد...