سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
سـرّ قضـــا
صفحه اصلی پیام‌رسان پارسی بلاگ پست الکترونیک درباره اوقات شرعی
1 2 3 >

30/9/89
6:39 ع

پیر ما گفت چون شب یلدا فرا رسد بسیار خوش باش.




گفتم چگونه یا شیخ؟


فرمود: نعره ها بکش و دمی ساکن نیاسای که پایکوبی از افضل اعمال این لیل است.


عرضه داشتم: فی الحال مختصر مکانی داریم و نا جوانمرد صاحب بیتی که بر پرش های طفل نو نهالمان هم خرده می گیرد. تیغه ها 5 سانتی بیش نیست و حتی صدای گاز معده همسایه بسان طوفانی در منزل ما می پیچد، الغرض نعره و پایکوبی میسر نیست؛ معذورمان دار شیخ و نکته ای دیگر بفرما !


افاضه فرمود: جامه از تن بکن و در نهر آبی فرود آی.


ناله کردم: زمستان است و ما را با حضرت بابا طاهر قیاسی نیست که سال گذشته در معیت شما بعد از این عمل سینه پهلو کردیم و ماه ها در خانه خفتیم، هنوز با یاد آن ایام موی بر تن راست می کنم!


فرمود: آری! حق تو راست که چیزی نمانده بود سنگ کوب کنیم و گر مریدان به فریادمان نمی رسیدند در سینه قبرستان خفته بودیم. آب عجیب سرد بود، نامرد!


عرض کردم: یا شیخ ! راهی پیش پایمان گذار در حد توان تا از فضیلت این شب بی بهره نمانیم.


لختی درنگ کرد و فرمود: به منزل من درآیید. مختصر کبابی هست و مفصل بزمی. هندوانه ای خریده ام به قاعده ده توپ فوتبال. آن را به نیش می کشیم و هسته ها به اطراف می پراکنیم. دو فیلم از همین کلوپ سرکوچه اجاره کرده ام محشر! گویند از تازه های هالیوود است. تخمه هم داریم به قدر کفایت. چشم بر صحنه می دوزیم و تخمه ها می شکنیم آنقدر که لب ها به غایت کبود گردد و آن چنان که دهان از حالت غنچه تاب باز شدن نیاورد پس پوست تخمه ها را به اطراف پوف کرده و در نهایت شادی سر می کنیم.


گفتم: کار بس دشواری است که عیال شما به نظافت خانه حساس است و یک بار ضرب دستش را در این باب چشیده ایم.


فرمود: خیالی نیست، عیال را مرخص کرده و چند روزی به تور زمستانه آنتالیا فرستاده ام.


مریدان از این حیلت بسیار در شگفت شدند سپس جامه ها دریدند و گریبان چاک کردند و نعره ها کشیدند و آنقدر بر سر کوفتند که قوای نظمیه بر ما شک برد. اکنون در بازداشتگاه شیخ گاه گاه نعره ای می کشد و مریدان که داغ دل تازه می کنند، شیخ و دودمانش را مورد عنایت خود قرار می دهند. شیخ هم باز هو می کشد و نعره سر می دهد که: «فردا عیال از سفر می رسد، چگونه این خبر سوی او برم و بهر رهایی سند طلب کنم!» سپس اشک از چشمانش فواره کرده و مریدان همچنان پدر و مادر و دودمان شیخ را خطاب قرار می دهند...


المرید المحبوس بدبخت میرزا

بعد التحریر به قلم میرزا:


آورده اند؛ زهی خیال باطل یا ولدی! یارانه ها به هدف اصابت کرد و بنزین بعد از ماه ها آزاد شد؛ برق و آب و گاز؛ جدا! پوتین برای سربازان جدید و این ها هم جدا... خلاصه قبل تر که بنزین قطره ای گران می شد، کش تنبان متری می رفت بالا؛ حالا خودت بنشین و چرتکه بیانداز! فی الواقع یلدای ما امسال می رود کلاس سوم...ببخشید اشتباه شد...یلدای امسال را باید بی خیالی طی کنید، کما اینکه ما سال هاست بی خیالش شده ایم و در چنین شبی حواس منزل را پرت می کنیم به چیزهای دیگر مثلا رویای خرید اتول قسطی، بعد همه را جمع می کنیم و می گوییم الا ای اهل منزل، نظر بدهید که چی بخریم و چه رنگی و چه جوری...خلاصه تا صبح وقتمان پر می شود و همه یادشان می رود که شب یلدایی بود، یکسال هم به طور اتفاقی خانه مادر منزل خراب شدیم، یعنی منزل را عصرگاه فرستادیم آنجا و تا دیر وقت به کار مشغول گشته و وقتی رفتیم بچه ها و مادرشان را ببریم منزل گفتند، این حرفا چیه، امشبی رو بد بگذرونین و ما هم قبول کردیم و بد گذراندیم!


ضمن اینکه اصلا چه معنی دارد، سر سیاه زمستون آدم عاقل هندوانه به نیش بکشد؛ شلغم به این خوبی! پس تا دیر نشده، اولا شلغم تهیه کن به جای هندوانه، بعد خودت را به باجناقت برسان و کارت بنزینی که پس پری شب ها به اش دادی برای امر خیر، از حلقومش بیرون بکش و با قاطعیت بگو: دیگه گذشت اون زمون!


بعدشم برای کارت عابر بانک ات، سه تا رمز ورود بذار و مراقب باش مادر بچه ها به هوای شست وشور لباس، نره سر جیبت و یارانه رو یه لقمه کنه! فی الحال فصل حواس جمعی است؛ یلدای ما امسال گفتم می رود کلاس سوم؟! آره دیگه...یلدای ما امسال مراقبت از یارانه هاست.صد البته از نسل سوم کیهان



 


  

28/9/89
9:20 ع

هر چند گویا اجماع حاصل شده که فیلم مختار یا همون «مختار نامه» خیلی عالیه و از این حرفای فوق تخصصیه مردم!!


اما وجود چند گاف در یک دو قسمت آخر سریال نشون داد جای متخصص توی این فیلم خالیه


کاری با قسمت های اول فیلم ندارم مثل جایی که خیمه گاه رو نشون داد و یا اسرا !!!


میریم سر چند نکته فنی


اولیش در مورد نماز جماعته:


می دونید که در نماز جماعت باید اتصال صفوف رعایت شده باشه تا نماز جماعت درست از آب در بیادش ولی در این سریال مشاهده شد که فاصله بین آقایون و خانم ها خیلی بیشتر از ابطال نماز خانم ها بود!!!!!!!!! امان از نبود کارشناس


دومیش هم باز به نمار خوندن بر می گرده اما ربطی به جماعت نداره. نکته اینه که وقت سجده پیشونی باید به زمین یا مهر بخوره و نماز بر پوشیدنی جایز نیست. یعین باعث می شه نماز باطل بشه و این کاری بود که توسط چند تن از خانم هایی که پوشیه زده بودن انجام شد. البته اینها همش فیلمه. ما چکار بداریم با گاف های جناب میرباقری


سومیش هم اینه که می گم


البته کمی نیاز به توضیح داره و توضیحش از این قراره:


کسی که بعد از یک ماه دوری وارد محدوده حرم امن الهی بشه باید حتماً محرم بشه یعنی با پوشیدن دو پارچه سفید خودش رو آماده انجام مناسک عمره مفرده کند


خب حالا مختار وارد خونه خدا (کعبه) شده اما محرم نیست و این یعنی گاف


البته نکات زیادی رو فهرست کردم که فعلاً بگذریم


  

22/9/89
12:19 ع

  بعد از انتشار نامه انتقادآمیز حسین قدیانی خطاب به ریس قوه قضائیه، سایت او از دسترس خارج شد. سایت مشرق هم فیلتر شده است. به نظر می رسد عدالتخواهی دستگاه قضا سوراخ دعا را گم کرده است! میرحسین موسوی و سایر اراذل نزدیک به او شبانه روز بیانیه می دهند و راست راست در کشور می گردند. آن وقت با حسین قدیانی برخورد می شود. مهدی هاشمی آزادانه این طرف و آن طرف می رود آن وقت شکایت های او از روزنامه ایران و رسانه ها بررسی می شود. بعد هم دادستانی رسما از انتشار اظهارات مدیر مسئول روزنامه ایران در دادگاه جلوگیری می کند و طی تماس تلفنی با روزنامه ها خواستار عدم انعکاس این سخنان می شود. عجب بساطی است! برای این قوه قضائیه باید خون گریست و سیاه پوشید. در این کشور ظاهرا هیچ کس نباید جرأت نقد قوه قضائیه را داشته باشد. به نظر می رسد دیگر خط قرمز نظام قوه قضائیه و آقای آملی لاریجانی است نه رهبری! ماجرای بیانیه دوستان دانشگاه امیرکبیر که خاطرتان هست. گفته می شود حکم بازداشت حسین قدیانی صادر شده اما این خبر هنوز تأیید یا تکذیب نشده است.



 


متن نوشته حسین قدیانی در پی می آید.


مطمئن تان کنم که این نوشته را این نامه من به شما را و این ناله من از دست شما را رهبر هم خواهند خواند. شک نکنید.(قطعه 26)


*سخنی صریح و صمیمی با ریاست محترم دستگاه قضایی***

*جناب آقای آملی لاریجانی**!***


اگر اجازه دهید با احترام اما بی سلام نامه را آغاز کنم که این نامه من به شما نیست؛ ناله من از دستگاه قضاست و ناله را با شیون شروع می کنند نه با درود. پس چه سلامی و چه علیکی؟ و تا دیر نشده بسم الله!
ریاست قوه قضاییه!
این نامه را و در حقیقت این ناله را در حالی دارم مکتوب و فریاد می کنم که در “مسجدالحرامم” و دقیقا نشسته ام مقابل “رکن یمانی”. زادگاه امام عدالت پیشگان که شهید شدت عدل خویش شد. الحمدالله در چنین مکان مقدسی، یارای دروغم نیست و سخن جز به صداقت اما با صراحت نمی توانم بُرد که هر گاه چشم از این صفحه برمی دارم کعبه را خانه خدا را می نگرم و بیش از پیش وجود خدای داور را احساس می کنم. در چنین جایی بر خلاف وجدان، اگر هم بخواهم، توان حرف زدنم نیست. پس با دقت نامه ام را بخوانید و با همت مضاعف ناله ام را گوش کنید.
چند روز پیش و در همین حج و با سوء استفاده از اینترنت پرسرعت آل سعود و به مناسبت رد کردن شمارگان وبلاگم؛ “قطعه مقدس 26″ از عدد یک میلیون بازدید، در قامت یک خبرنگار از دوستانم سئوالاتی مطرح کردم که یکی اش این بود؛ “از 20 نمره، چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید؟”. متاسفانه و در کمال بدبختی، میانگین نمره ایشان به دستگاهی که ریاستش بر عهده حضرتعالی است، از عدد درخشان 5 هم کمتر شد اما نه! اشتباه نکنید؛ نزدیک به 60 عزیزی که در این گفت و گوی اینترنتی شرکت کردند، اعضای سایت بالاترین و جرس نیستند. این دوستان را اگر می خواهید بشناسید در یک جمله خلاصه کنم که؛ “ستاره های حضرت ماه اند” و در فتنه ای که گذشت در فضای سایبر، وبلاگ خود را سنگری برای پاسداری از “خامنه ای. دات. آی. آر” در خط مقدم گوگل کردند و با کمترین امکانات و بی هیچ حمایتی از جانب دولت و حتی حکومت، بدترین فحاشی ها و نارواترین اهانت ها به خودشان و پدر و مادرشان را در کامنت های دشمنان متحمل شدند و دل شکسته شاید، خسته هرگز، و فی المثل با دلی خون از عملکرد دستگاه قضایی، هنوز هم در هر فضایی پای کار انقلاب اسلامی اند. هم ایشان شما را همانطور که “آقا” گفته اند “دانشمندی جوان” می دانند اما شما یک شخصیت حقوقی دارید و یک شخصیت حقیقی. ما حتی اگر شما را عمار سیدعلی بدانیم لیکن به عملکرد شما به عنوان رئیس دستگاه قضایی نمره بدی می دهیم. کاش در اجتماع 110 هزار نفری بسیجیان برگه ای توزیع می شد که شمایان چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید. شک ندارم بیش از همان نمره ای که اهالی پای کار قطعه 26 به دستگاه قضایی دادند، نمی دادند. حقیقت این است که ملت 9 دی و ملت 22 بهمن از دستگاه قضایی ناراحت و عصبانی است. چرا؟ عرض می کنم خدمت تان در نکاتی. خوب دقت کنید.

1-چرا “آقا” همچنان باید از فتنه بگوید و نیز از فتنه گران، اما شما نه؟ آیا شان چه کسی در نظام مقدس جمهوری اسلامی از رهبر بالاتر است. این آبروی ما که به برکت جوشش و حرکت دائمی خون شهدای این نظام است، کی و کجا باید خرج شود و ریخته شود؟ نه خون می دهیم، نه خون دل می خوریم، نه پول و نه آبرو و نه هیچ چیز دیگر. و اینگونه چرا و به کدام دلیل، رهبر انقلاب نباید “این عمار” بگوید؟ راستی که “این عمار” رهبر برای چه بود؟ چه کسانی کدام سنگرها را خالی کردند و تنگه احد را به تونل عافیت و وادی مصلحت فروختند، که چنین شد؟ “این عمار” رهبر یعنی که کوچکی مثل من و بزرگی مثل شما آنطور که باید به وظایف خود عمل نکردیم؛ وای بر من و وای بر شما. که هنوز هم و با گذشت این همه روز و این همه ماه، “حضرت ماه” بیش از من و شما مشغول “آه” کشیدن است؛ نمی شنوید؟ آیا شان شما از رهبر بالاتر است که سران فتنه را “میکروب سیاسی” می خوانند و شما همچنان مشغول نگه داشتن احترام سران فتنه اید؟ “آقا” جز به حکمت سخن نمی رانند. میکروب را از بدن باید درآورد. یعنی باید کُشت. چرا شما هنوز سران فتنه را اعدام نکرده اید؟ به کدام دلیل فقهی؟ چرا؟ موسوی برای بالا رفتن از چوبه دار دیگر کدام بیانیه را باید بنویسد و چه توهینی باید به رهبر بکند؟ وای بر من بچه بسیجی و وای بر شمای رئیس قوه قضا که موسوی نظام ما را که برآمده از خون شهدایی است که پدر من کوچک ترین شان بود، متهم به فرعونی گری می کند و ساکتیم. خدایا بر ما ببخش. شما بفرمایید جناب موسوی در آخرین بیانیه خود، چه چیز دیگری باید می نوشت که کک دستگاه قضایی ما بگزد؟ اینکه با رذالت تمام ادعا کنی؛ مولایی که خود را غلام قنبر علی هم نمی داند، “انا ربکم الاعلی” می گوید، آیا مستحق اندک تذکری از قوه قضاییه نیست؟ هزینه توهین به رهبر در این مملکت، از نظر جنابعالی به عنوان سکاندار دستگاه قضا چیست؟

2- نمی خواهم بر شما جسارت کنم؛ فقط اُف بر من که ادعا می کنم بسیجی ام. تف بر من. موسوی رذل و خبیث که زنش لایق همان جایزه “سکس و فلسفه” مخملباف است، به نظام برخواسته از خون پدرم تهمت فرعونیت می زند، به رهبرم می گوید که ادعای خدایی دارد و من؟ انگار نه انگار. تف بر من. تف بر غیرت نداشته ام که بصیرت نامش نهاده ام. لعنت بر من اگر یک بار دیگر خود را فرزند حاج احمد متوسلیان بدانم که قسم می خورم همین رکن یمانی را همین شکاف کعبه را که اگر بود، سر از بدن موسوی و زنش جدا کرده بود و آن کاری که قوه قضاییه شما، شهامت انجامش را ندارد، انجام می داد. تف بر من. و اف بر شما که یک بار در رژیم شاه، در روزنامه اطلاعات، به امام، اهانت شد؛ آن زمان بیشتر سر و صدا شد که الان. چرا؟ چون یک مشت خواص بی بصیرت، فقط چفیه را در سفر با رهبر و نه در خطر با ولایت به دوش می اندازند. و از جمله این خواص بی بصیرت، یکی هم متاسفانه برادر خود شماست که در روزگار فتنه، پرسه در مه زد و همین که فتنه خوابید با ماه همسفر شد! چیست این که برادرتان می کند آقای آملی لاریجانی؟ چفیه را ایشان چند ماه دیر انداخت روی دوش. وقت فتنه، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی کجا بودند؟ می دانید راز سکوت شان را؟ نکته بعدی را بخوانید.

3- آقای آملی! می دانید شما کی و در چه صورتی جرئت می کنید که سران فتنه را دار بزنید؟ فقط در یک زمان. و آن زمان، زمانی است که شما جرئت کنید و اول، یک سیلی محکم بر گوش خواص بی بصیرت بخوابانید؛ جدای از بستگی قومی و خویشی و حزبی و سیاسی شان به خود. من یک سئوال دارم از شما. به چه حقی، اخوی تان به دیدار بسیجیان می رود و سخنرانی می کند؟ و به چه حقی چفیه بر دوش می اندازند؟ با چه رویی؟ ما که بر خلاف بعضی ها در فضا سیر نمی کنیم؛ “آقا” به چه کسانی گفتند “خواص بی بصیرت”؟ قالیباف که خودش مشهدی است و همشهری رهبر! محسن رضایی که زمان جنگ فرمانده بوده! علی لاریجانی که با “آقا” هزار تا عکس دارد که یکی اش را آقای هاشمی با امام نداشت! ناطق نوری که مکعب مستطیل نظام اند و چون روزی مالک اشتر علی بودند، احترام شان بر عمارعلی هم واجب! آن یکی که آن جور، این یکی هم که همچین. نکند رهبر منظورشان از خواص بی بصیرت، ما افسران جنگ نرم بودیم؟ یا نکند “آقا” مرادشان از خواص بی بصیرت، دانشمند فارین پالیسی، جناب کروبی بود؟ آیا ما با خودمان تعارف داریم؟ قوه قضاییه باید عده ای را مامور کند تا لااقل اجازه ندهند خواص بی بصیرت با رهبری عکس بگیرند و همسفری کنند. این که دیگر کف خواسته ما از شماست. و اما اینکه چرا برادر شما پرسه در مه زد ایام فتنه را؟ اول اینکه این پرسه در مه زدن را امیدوارم قبول داشته باشید و الا اصلا لزومی ندارد این نوشته را تا انتها بخوانید. چون در آن صورت، من و شما اصلا حرف همدیگر را نمی فهمیم. دیگر اینکه باید بپذیرید که از جمله خواصی که در فتنه 88 بی بصیرتی کرد، اخوی شما بود. و رهبر، بی شک یکی از خواصی را که لااقل در ایام فتنه، بی بصیرت شان نام نهاد، هم ایشان بود. حال می دانید چرا علی لاریجانی در مه پرسه زد؟ این را در یک خط و نکته بعدی و بی هیچ اشاره اضافی می گویم.

4- خواص بی بصیرت، جملگی از این ترسیدند که نظام اگر سقوط کرد، چه؟! بگذار جایی در رژیم بعدی در جمهوری اسلامی قلابی، و نه انقلابی داشته باشیم. ولله به همین خانه خدا قسم به همین رکن یمانی قسم، جز این نبود و همه چیز هم مختصر و مفیدش خلاصه در همین جمله می شود. به خون مطهر پدرم جز این نبود. خودتان هم می دانید که جز این نبود. و صد البته مطمئن تان کنم که این نوشته را این نامه من به شما را و این ناله من از دست شما را رهبر هم خواهند خواند. شک نکنید.

5- این را هم جناب رئیس! مختصر و مفید بگویم؛ اگر شما با سران فتنه و با خواص بی بصیرت که به نظر ما از سران فتنه، منفورترند، تعارف دارید، ما در راه رهبرمان با احدی، حتی با خود حضرتعالی تعارف نداریم. قوه قضاییه بگوید سران فتنه را کی اعدام می کند؟ و اعلام کند که اگر در این کار گستاخی لازم را ندارد، ما حاضریم تک تک سران فتنه را رهسپار جهنم کنیم. آخر کاسه صبر ما لبریز شده است. اگر ما می خواستیم مثل خواص بی بصیرت مثل برادر شما از انقلاب اسلامی دفاع کنیم، به قرآن قسم تا به حال جمهوری اسلامی ده بار کفن پوسانده بود. ما اما مثل پدران مان از رهبر دفاع می کنیم. به همان شور و شری. اگر شما تاب بیانیه های دیگر موسوی را دارید، ما نداریم. ما بی تاب شده ایم دیگر از دست صبر شما.

6-دستگاه قضایی لطف کند و کارنامه خود در قبال فتنه گران را اعلام کند. چند آشوبگر عاشورا توسط شما اعدام شد؟ الان رسیدیم به سالگردش. از این پس هر توهینی که موسوی به نظام مقدس جمهوری اسلامی بکند، ما از چشم صبر شما می بینیم. و چرا نبینیم؟ و اصلا چرا موسوی در بیانیه خود رسما و علنا چند قدم دیگر در فحاشی های خود به جلو برندارد؟ قوه قضاییه که با او با موسوی خوئینی ها با خاتمی با کروبی با عفت مرعشی با محسن هاشمی با فائزه هاشمی و با جمیع دون مایگان پست فطرت، کاری ندارد؛ من مانده ام از حجب و حیای سران فتنه! با این دستگاه قضایی، من مانده ام که چرا موسوی رسما به خون شهدا فحش نمی دهد؟ من مانده ام که چرا آشوبگران، دوباره تحرکی از خود نشان نمی دهند؟ با این دستگاه قضایی، چه بزدل اند سران فتنه! و چه بی جگرند آشوبگران عاشورا.

7- لطف کنید و با ما چون شیوخ اهل نصیحت سخن نگویید. ما خود پیر شده ایم از بس در جوانی، پیرهن پاره کرده ایم. ما خود ذغال فروشیم؛ خواهش می کنیم به ما نفرمایید که؛ “آقا” گفته اند سران فتنه را کاری نداشته باشید، تا مردم، خود متوجه قضایا شوند. ما بسیجیان تخسی هستیم؛ لطفا اندرونی و بیرونی نکنید اخبار را. هیچ کس چون ستاره مَحرم راز ماه و اخبار ماه نیست. ما همه چیز را می دانیم. ما اینقدر می دانیم که در روز 9دی کیفر خواست سران فتنه را ملت نوشت و شما تاخیر کردید در اجرای عدالت. ما ملت پی به فرعونیت سران فتنه، پی به گوساله پرستی شان برده ایم. ما ملت ملتفت شده ایم که سران فتنه گوسفندی به نام سارکوزی را می پرستند. شما لطف کنید و سران فتنه را اعدام کنید. نترسید؛ آب از آب تکان نمی خورد.

8- اینگونه مواقع مدعی باید دلیل اقامه کند. بله! می دانم؛ من اما مدعی نیستم. مدعی شما هستید. شما در مقام عمل و با صبر نابه جای خود ادعا کرده اید که حکم سران فتنه، تا به امروز، اعدام نبوده. غیر از این است؟ بفرمایید با کدام دلیل فقهی و قضایی و محکمه پسند تا کنون موسوی خوئینی ها اعدام نشده است؟ عذر می خواهم از شما. و معذرت می خواهم از همه خوانندگان این نامه… در کدام جماعت و در کدام مجمع مثلا روحانیون و بعضا با حضور منافقی چون خاتمی و به سرکردگی همین جناب خوئینی ها، گفته شد که؛ “ما این بار باید خامنه ای را از تخت پایین بکشیم؟”. خاتمی پشیمان شده یا موسوی و یا موسوی خوئینی ها و یا کروبی و یا عفت مرعشی؟ کدام شان پشیمان شده اند؟ اینها که همچنان همان راه فتنه را می روند. اما اگر شما بگویید خاتمی پشیمان شده، من به شما عرض می کنم؛ چون در مثل مناقشه نیست، شک نکنید که توبه گرگ، مرگ است. این اداها از نفاق این ملعون است و نه از پشیمانی او. منافق ترین سران فتنه همین خاتمی است. گول این ملعون را نخورید. و آیا جز این است که از اولین آمرین فتنه خانم عفت مرعشی بود؟ “بریزید در خیابان ها”، یعنی جناب آقای آملی! بریزید در خیابان ها و علی را از تخت پایین بکشید. چرا این زنی که آمر فتنه بوده، یعنی آمر محاربین بوده و یعنی آمر به قتل غلام کبیری ها و سایر شهدای بسیج بوده، و به کدام دلیل فقهی در دستگاهی که شما سکان دارش هستید، اعدام نشده؟ شما اعدام نمی کنید؛ توقع دارید این زن برندارد بگوید؛ از مهدی هاشمی به گرمی استقبال خواهد شد؟ با چه کسی تعارف دارید شما؟ با استوانه ها و مکعب مستطیل ها؟ اما ما با خون پدران مان تعارف نداریم. ما الکی این همه سال یتیمی نکشیده ایم. آقای آملی! موسوی در بیانیه آخرش به پدر من اهانت کرد، چون “بابای ماست خامنه ای”. من آن کس را که اهانت به بابااکبر کند در کامنت های وبلاگم، شاید بگذرم، اما از موسوی هرگز. دستگاه قضایی بفرماید کی و کجا موسوی را اعدام می کند، که من کارمند جمهوری اسلامی نیستم که نظم این نظام مقدس ببندد دست و پایم را. من فرزند انقلاب اسلامی ام و کاری به اصول قانون اساسی ندارم. اصول قانون اساسی برای من، خطوط وصیت نامه پدرم است. قوه قضاییه برای خودش بهتر است که سران فتنه را اعدام کند. صبر ما دیگر سر رسیده است.

9- جناب آقای آملی! اگر تا پیش از این اعدام سران فتنه، خواسته از روی حقیقت ما از شما بود، از این لحظه به بعد، مصلحت نظام ایجاب می کند که بر اساس عدل و اصول فقهی و محکمه پسند (که ما نمی دانیم؛ شما که می دانید) سران فتنه را اعدام کنید. نیز باید خواص بی بصیرت را به هر گونه که صلاح می دانید، متنبه کنید که چفیه را لباس شهدا را لطف کنند و ندزدند. چفیه را برادر شما متاسفانه اشتباه گرفته با شال گردن. و با پوتین هم آقای قالیباف عکس بیاندازد، ما را فقط یاد “پوتین” می اندازد که جام جهانی بعدی قرار است در این کشور یعنی “روسیه” برگزار شود. حالا جناب آملی! هی این سبزها بردارند و بگویند “مرگ بر روسیه!”

10- و آخر نکته؛ با خبر شدیم دستگاه قضایی بالاخره جواب استخاره اش را گرفت و شهلا جاهد را اعدام کرد. راستی یک سئوال که بیانگر عمق فشلی دستگاه قضاست و این البته فقط تقصیرش گردن شما نیست؛ اگر قرار بر اعدام این زن بر طبق نص صریح قصاص بود، چرا تا این همه کش دار شد؟ فقط قوه قضاییه می خواست همه دنیا را و همه جهانیان را از این موضوع باخبر کند؟ و سوژه دهد دست این و آن؟ آیا این اعدام می بایست به یک پروژه و یک پروسه برای دستگاه قضایی تبدیل می شد؟ و باز یک سئوال دیگر. آمدیم و آن دنیا همین شهلا جاهد جلوی شما را گرفت، که چرا من را عاقبت اعدام کردید اما سران فتنه را نه؟ جواب شما چیست؟ اگر این بنده مرحومه، آن دنیا یقه دستگاه قضایی را بگیرد که؛ چرا من اعدام شدم و فائزه و مهدی و عفت مرعشی اعدام نشدند؟ جواب شما چیست به عنوان سکان دار دستگاه قضایی؟ و مگر مادر شهید حسین غلام کبیری، بخشیده خانم عفت مرعشی را؟ و مگر ملت 9 دی، این اولیای دم و این اولیای خونِ دل مادران و پدران چند شهید داده، بخشیده اند سران فتنه را؟ و مگر خامنه ای بخشیده سران فتنه را؟ شما متحیرم که از کدام کیسه دارید می بخشید؟ خامنه ای آنقدر مهربان و رئوف است که از حق خود بگذرد، اما از حق خون پدران ما و از حق خونِ دل ما، نخواهد گذشت مولای ما. لبیک به خامنه ای است اعدام سران فتنه. کوچکترین لبیک به خامنه ای است. لبیک بزرگتر به “حضرت ماه” کار ما ستاره هاست. آمریکا و اسرائیل جرئت دارند حمله کنند. مثل سگ از ما می ترسند. آمریکا و اسرائیل با 200 کلاهک هسته ای با 2500 ماهواره جاسوسی، مثل سگ از ما می ترسند، شما ببین سران فتنه مثل چی از قوه قضاییه حساب می برند!
***

این نکته را اما مجزا می نگارم با تفکیک 3 ستاره که در بالا آمد. می دانید چرا “آقا” شما را به جای جناب هاشمی شاهرودی بر این صندلی خطیر گماردند؟ چون شما علاوه بر عنصر فقاهت و دانشمندی، “جوان” هم هستید. یعنی به تناسب مسندی که بر آن تکیه زده اید، جوان هستید. جوان، نه به معنای خامی و ناپختگی، که به معنای انگیزه و شور بیشتر. مهمترین حکمتی که از انتصاب شما به این سمت، من برداشت کردم این بود؛ جوانان معمولا اگر هم بخواهند قربانی کنند، مصلحت را قربانی حقیقت می کنند. یعنی تشخیص مصلحت سنجان را قربانی عدالت می کنند. هیچ اندیشه کرده اید که چرا همواره “آقا” روی جوان بودن شما تاکید می کنند؟ و شما را فقیه جوان و یا اندیشمند جوان می خوانند؟ پیران را مصلحت سنجی رواست و جوانان را به عدالت طلبی شان می سنجند. در این مهم بسی اندیشه کنید جناب آقای آملی. آخر سخن و شاید به قصد مزاح. آن دیگر برادر شما “جواد” در فتنه نمره خوبی گرفت اما چفیه اش را این دیگر برادرتان می اندازد. ما و اخوان لاریجانی را داستان دور و دراز و پر رمز و رازی است. خداوند پدر فرزانه و حکیم تان را که حقا دانشمندی بی همتا و نمونه ای نادر از علمای اهل فضل بود، با “حضرت باقرالعلوم” محشور و مشهور کند. آمین. و از تحمل و سعه صدرتان ممنون. و اینک “والسلام” که در خود “سلام” هم نهفته دارد! علیک اش را می خواهید بگویید؛ سران فتنه را اعدام کنید

همین متن در هر 2 کتاب “نه ده” با ویرایش جدید و “ده نه” سفرنامه حج ام خواهد
آمد


  

19/9/89
8:23 ع

وجود مبارک حسین بن علی(ع) چون أفضل ناس است و عاشقانه وارد کربلا شد؛ آنگاه عدل پروری او و ظلم ستیزی او هم عاشقانه است. توضیح کوتاهی که در این زمینه مطرح می شود این است: اصل دین برای فوائد فراوانی آمده است که یکی از آنها همین آیه معروف سوره مبارکه حدید است: لیقوم النّاس بالقسط(1)، مردم بر اساس قسط و عدل زندگی کنند؛ نه بیراهه بروند، نه راه کسی را ببندند. مسئولیت ها یکسان نیست و مسئولان هم یکسان نیستند. برخی، مسئولیت های بزرگتری دارند و مسئولان عالیرتبه اند؛ درباره آنها قیام به قسط کافی نیست، باید قوّام به قسط باشند، قوّام به عدل باشند، قوّام برای رضای خدا باشند؛ که در دو جای قرآن از اینها به عنوان « قوّامون » یاد کرده است: قوّامون بالقسط، شهداء للّه(2) باشند و در اجرای احکام قضاء و شهادت قیام به قسط کافی نیست. از هر قاضی بر نمی آید که حق مظلوم را از ظالم بگیرد، بلکه باید قوّام به قسط باشد ! اینها درباره افراد عادی؛ اما اگر ازمسئولان عالیرتبه اند، قائم به قسط بودن و عادل بودن کافی نیست؛ باید قوّام به عدل و قوّام به قسط باشند و اگر افراد عادی بودند، همان عادل بودن و قائم به قسط بودن کافی است.


   در کتاب های فقهی هم شما می بینید، بزرگانی در کتاب های فقهی وقتی مسئولیت های قضاء و مانند آن را مطرح می کنند، می گویند مثلاً: یعتبر فی القاضی کمال العقل. یک مرحله عقل است که تکلیف نماز و روزه و حج و زکات و صوم را به همراه دارد، این مرحله برای مسئولان کافی نیست. عقلی که در توده مردم هست، این مقدار عقل برای اداره امور امت کافی نیست ! در مسئولان عالیرتبه،کمال عقل معتبر است که در بخشی از کتاب های عمیق فقهی ما آمده است. این « کمال العقل» با قوّام به قسط بودن مال خواص است.


امام حسین (ع)، مظهر خدای قائم به قسط


امّا آنکه جزء بندگان خداست، او برتر از آن است که قائم به قسط باشد ! او والاتر از آن است که قوّام به قسط باشد ! او باید مظهر خدائی باشد، خلیفه خدائی باشد که صدر و ساقه جهان را با قسط اداره می کند. در این آیه نورانی سوره آل عمران می خوانیم: شهد الله أنّه لا له لا هو و الملائکه و اولوا العلم قائماً بالقسط (3)، آن خدائی که بالعدل قامت السّموات و الأرض (4)، آن خدائی که بالقسط قامت السّموات و الأرض، آن خدائی که قائم به قسط است از عرش تا فرش و عادلانه دارد تأمین می کند؛ مظهری دارد، خلیفه ای دارد. مظهر این قائم به قسط، خلیفه این قائم به قسط، « حسین بن علی بن أبیطالب » است.


بنابراین درست است که کربلا برای عدل است، درست است که کربلا ظلم ستیزی است؛ امّا مبادا کسی خیال کند این ظلم ستیزی سالار شهیدان با ظلم ستیزی سائر مجاهدان یکسان است ! یا این عدل مداری حسین بن علی با عدل محوری افراد دیگر یکسان است ! او بزرگتر از آن است که لیقوم النّاس بالقسط، در آن حد بگنجد !! او وسیع تر از آن است که در حد قوّام به قسط بگنجد ! او جایگاهش مظهر قائماً ب الق سط عرش تا فرش است، خلیفه آن خدائی است که قائماً ب الق سط می باشد.


بلند همتی اباعبدالله (ع) در عشق به توحید و عدل


در تحلیل نهضت جهانی سالار شهیدان، حسین بن علی بن أبیطالب (ع) به این نتیجه رسیدیم که قیام آن حضرت بر محور محبت الهی بود. زیرا هر خلیفه ای مستخلف عنه خود را دوست دارد و وجود مبارک حسین (ع) مظهر قائماً بالقسط (5) بود؛ چون مظهر قائماً بالقسط بود، خدا را دوست داشت. لذا هم دوست توحید بود، هم دوست عدل؛ هم دوست لا له لا الله بود، هم دوست قائماً بالقسط.


سرّ اینکه بهترین راه را اینها انتخاب کرده اند، دوستی را انتخاب کرده اند؛ این است که خود أبی عبد الله از وجود مبارک پیغمبر (ص) نقل کرد که: انّ الله (سبحانه و تعالی) یحبّ معالی الامور و یکره سفلاها (6). خدا همت های بلند، اندیشه های والا و انگیزه های برین را دوست دارد. همت های پست، اندیشه کوتاه و قصدهای نازل، محبوب خدا نیست !


عشق به خدا و تحمّل مصیبت های بزرگ


در بین 3 قسم از اقسام عبادت، برجسته ترینش ( عبادت محبانه ) است. لذا خدای سبحان ابراهیم خلیل را از ملکوت برخوردار کرد، برای اینکه او دوست ویژه الهی بود. حسین بن علی بن أبیطالب راه ابراهیم خلیل (ع) را طی کرده است؛ وقتی به سالار شهیدان عرض کردند: کسانی که شما را دعوت کردند، بی وفائی نشان دادند و ممکن است به حرف شما اعتنا نکنند و به بیگانه ها متوجه بشوند و شما را مانند حسن بن علی (ع) مخذول کنند؛ فرمود: اگر آنها به یاوری من نشتافتند، من همانطوری که ابراهیم خلیل به خدا عرض کرد: حسبی الله و به غیر خدا تکیه نمی کنم؛ من هم همان حرف را دارم.


یک وقت ابراهیم خلیل می گوید: حسبی الله؛ علمه بحالی، حسبیً مقالی(7) و مانند آن و در آتش می رود و گلستان می شود. یک وقت وجود مبارک سالار شهیدان همین حرف را می زند و به قتلگاه می افتد و قطعه قطعه می شود؛ در هر دو حال برای محب الهی یکی است. خدا هر دو را یک جواب داد؛ چون وقتی کار به خدا واگذار بشود، هر چه خدا بکند برای محب، شیرین است. خلیل خدا را در آتش حفظ کرد، آنها گفتند: حرّقوه و انصروا آلهتکم(8)، خدا فرمود: یا نار کونی برداً و سلاماً علی ابراهیم(9). در واقعه کربلا نسبت به سالار شهیدان گفتند: احملوه من کلّ جانب(10)، از هر طرف حمله کنید؛ کسانی که سنگ می زنند، یا تیر می زنند، یا نیزه دارند، یا شمشیر دارند؛ هر کسی هر سلاحی در دست دارد، از هر طرف حمله کند؛ وجود مبارک سالار شهیدان همه اینها را پذیرفت و خدا هم اجازه داد که این تیرها اثر کند و وجود مبارک حسین بن علی هم راضی بود: ر ضی الله رضانا اهل البیت (11). هر دو کار، کار الهی است؛ هر دو محبوب الهی است؛ هر دو در راه خداست؛ چه آن مهر، چه این قهر.


 نهفته بودن « قهر » الهی در«مهر » او


قهر الهی وقتی از منظر مهر دیده بشود، مهر است؛ چون در جلال او،جمال نهفته است. وجود مبارک سالار شهیدان، محبت خدا را به عنوان امام غضب قرار می دهد؛ همانطوری که امام سجاد، رحمت خدا را امام و امام غضب قرار می دهد. معنای این جمله در نوبت های قبل به عرضتان رسید که سبق رحمت بر غضب این نیست که رحمت خدا بیش از غضب خداست؛ بلکه معنای سبق رحمت بر غضب، پیش بودن رحمت بر غضب است: یا من تسعی رحمته امام غضبه (12). اگر رحمت سابق است، اگر رحمت امام و امام است، غضب در خلف است و مأموم. رحمت دستور می دهد که غضب در اینجا به این سبک ظهور کند. سالار شهیدان بر اساس سبقت و پیش دار بودن و امامت محبت، لطف خدا را مشاهده کرد، لذا زینب کبری فرمود: ما رأیت الا جمیلاً (13) و شاهد دیگر هم جریان امام سجاد بود که به عرضتان رسید. بنابراین آنچه که در نهضت کربلا مطرح است، محبت است.


« محبت »، امری عملی و متناسب با اندیشه انسان


نکته دیگر آن است که « محبت » از شئون عقل عملی است. یعنی اراده، اخلاص، محبت و گرایش و جذبه و اینگونه از کارها که سخن از کشش هست و کوشش و مانند آن، کار عقل عملی است؛ یعنی در بخش انگیزه مطرح می باشد. معرفت و ادراک،کار عقل نظری است. اگر انسان به قلّه عقل نرسد، یعنی اندیشه عقلانی نداشته باشد، در محدوده وهم و خیال بیندیشد؛ انگیزه ها و محبت او هم وهمی و خیالی است؛ ممکن است صحیح باشد، امّا برین و والا و برتر نیست ! ولی اگر اندیشه او در حد عقل بود، محبت او عقلانی و در حد میانی است، و اگر اندیشه او در حد شهود قلبی بود که عارف دارد، نه اندیشه برهانی که حکیم دارد؛ یعنی این با مفهوم سر و کار دارد، او با عین و مصداق سر و کار دارد؛ اگر با شهود قلبی همراه بود، این انگیزه، برترین انگیزه ها و این محبت شفاف ترین و خالص ترین و ناب ترین انگیزه هاست.


 وجود مبارک ابراهیم خلیل به دنبال این هماهنگی اندیشه و انگیزه حرکت کرد و سالار شهیدان هم به شرح ایضاً.


بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی (مدظلّه العالی) در برنامه تلویزیونی
( عشق خونین کربلا ) قم ـ آذر و دی 1388
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) حدید/ 25 (2) نساء/ 135 و مائده/ 8 (3) آل عمران/ 18 (4) عوالی اللآلی/ 4/ 103
(5) آل عمران/ 18 (6) وسائل الشیعه/ 17/ 73 (7) بحار الأنوار/ 68/ 156 (8) انبیاء/ 68
(9) انبیاء/ 69 (10) بحار الأنوار/ 45/ 50 (11) بحار الأنوار/ 44/ 367
(12) الصحیفه السّجادیه (ع)/ دعای 16 (13) بحار الأنوار/ 45/ 116


 


 


  

19/9/89
4:51 ع

همه برنامه های عبادی سالار شهیدان، حسین بن علی بن أبیطالب (ع)عاشقانه بود و جریان نهضت کربلا هم به شرح ایضاً. وقتی وجود مبارک علی بن أبیطالب(ع)، سالیان متمادی قبل از قیام حسینی و قبل از نهضت کربلا از مسیر کربلا می گذشتند؛ از جنگ صفّین به کوفه که می آمدند، از کربلا گذشتند؛ آنجا پیاده شدند، دو رکعت نماز خواندند، گاهی فرمودند: هاهنا، هاهنا ؛ همین جاست، همین جاست که بحث خاص خودش را دارد. از آن حضرت سئوال کردند، یا از آن حضرت نقل شد درباره خصوصیت سرزمین کربلا؛ فرمود: اینجا مصارع عشّاق(1). اینجا آرامگاه و قتلگاه و جائی است که عاشقان الهی می آرمند. طبق بیان پیغمبر(ص) آنطوری که مرحوم کلینی از امام صادق نقل کرده است: أفضل النّاس من عشق العباده؛ فاضل ترین و برجسته ترین مردم کسی است که به عبادت عشق بورزد و طبق بیان نورانی امیر المؤمنین علی بن أبیطالب (ع) که مرحوم محدّث قمی این بخش را در سفینه زیر کلمه « عشق » و « عشق » نقل کرده است؛ کربلا آرامگاه عاشقان است. گرچه هر کسی در خصوص کربلا زحمتی بکشد، اشکی بریزد، خدمتی بکند و عرض ارادتی بکند، ثواب حتمی دارد؛ لا اینکه ثواب ها یکسان نیست، درجات و مراتب یکسان نیست.



اهل بیت (ع)، مصداق بهترین آیات قرآن کریم


امیر مؤمنان در نهج البلاغه فرمود: اهل بیت را با افراد دیگر یکسان ندانید؛ قرآن مطالبی که دارد، آن قلّه معارف قرآنی مال اهل بیت است؛ مصادیقی دارد، عالی ترین درجاتش مال اهل بیت است؛ مفاهیم تحلیلی دارد، لطیف ترین مفهوم، مال اهل بیت است: انزلوهم باحسن منازل القرآن(2)، این یک خط مشی است. یعنی اگر خواستید درباره اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السّلام) سخن بگوئید، آنها را با افراد عادی نسنجید، آنها را از منظر خود نبینید، آنها را از منظر قرآن ببینید؛ ببینید قرآن درباره آنها چه سخنی گفته است، آنها را از منظر و از زبان رسول گرامی (ص) ببینید. بنابراین اگر امام صادق از وجود مبارک پیغمبر (علیهما السّلام) نقل کرد که: أفضل النّاس من عشق العباده(3)، وجود مبارک امیر المؤمنین مصداق این حدیث نورانی را بیان کرد و فرمود: کربلا سرزمین عاشقان است.


مراد از ا سناد حقیقی، مجازی و غلط


عشق، آئینه بلند نور خداست و شهوت و امثال آنها از عشق دور است. ما یک «غلط » داریم، یک « مجاز » داریم، یک « حقیقت ». مجاز و حقیقت، خواه در کلمه باشد که ادبیات و لغت عهده دار تبیین آنند، خواه در ا سناد باشد که علوم و فنون دیگر تبیین کننده این مطلبند که آیا این محمول عرض ذاتی موضوع است یا نیست؛ اگر ربط ذاتی بین موضوع و محمول بر قرار نبود، ا سناد چنین محمولی به چنان موضوعی حقیقت نیست، اسناد لی غ یر ما هو له است. این را مطوّل و امثال ذلک به عهده ندارند ! در کتاب های مطوّل و امثال مطوّل فقط می گویند: ا سناد یعنی چه، مسند لیه یعنی چه و مسند یعنی چه. امّا فلان قضیه، فلان مطلب نظری؛ محمول از عوارض ذاتی موضوع است یا نه، این را در مطوّل و در غیر مطوّل نمی شود جستجو کرد ! این به فلسفه و کلام بر می گردد، یا به ریاضی و عرفان بر می گردد؛ تا آن مسأله چه مسأله ای باشد ! فقط در علوم ادبی می گویند: اگر محمول عرض ذاتی موضوع نبود و موضوع علّت تامّه محمول نبود، سبب تامّ نبود؛ این ا سناد مجازی است. امّا کجا اینچنین است و کجا اینچنین نیست، این را نباید از مطوّل انتظار داشت !


تبیین چگونگی استفاده کلمات در 3 مقطع حقیقت، مجاز و غلط


به هر تقدیر؛ کلمه ( عشق ) خواه در لغت به کار برود، خواه در ا سناد؛ این 3 قسم است. یک وقت غلط است، یک وقت صحیح. اگر صحیح بود؛ یا حقیقت است، یا مجاز، اگر خواستیم حصر عقلی داشته باشیم، حصر عقلی بیش از دو ضلع ندارد. اگر گفتیم این (یا) الف است، (یا) باء است، (یا) جیم و منظور ما حصر عقلی بود، لا و لابد این را باید به دو منفصله حقیقیه بر گردانیم. زیرا حصر عقلی نتیجه منفصله حقیقیه است، چون منفصله حقیقیه مقدّم و تالی آن، نقیض همند؛ این یک، و یک شیء بیش از یک نقیض ندارد، دو. پس ما منفصله حقیقیه 3 ضلعی نخواهیم داشت و محال است، این سه. در همه موارد که حصر عقلی است، ولی اضلاع سه گانه اند؛ لا و لابد به دو منفصله حقیقیه بر می گردد. اینجا هم اگر خواستیم حصر عقلی داشته باشیم که بگوئیم: یا غلط است، یا مجاز است، یا صحیح؛ لا و لابد باید به صورت دو تا منفصله حقیقیه بیان کنیم. بگوئیم استعمال این کلمه یا ا سناد این کلمه یا صحیح است، یا غلط. اگر غلط بود، بیش از یک قسم ندارد و اگر صحیح بود؛ یا حقیقت است، یا مجاز.


مثل اینکه شما جریان را گاهی به دیوار نسبت می دهید، گاهی به رودخانه نسبت می دهید، گاهی به آب. اگر گفتید دیوار جاری است، این غلط است. بخواهید این کلمه جاری را در دیوار استعمال کنید، غلط لغوی است. بخواهید ا سناد بدهید، بگوئید: جری الجدار، اسناد غلط است؛ چون هیچ تناسبی بین جدار و جریان نیست. ولی اگر خواستید این جریان را به آب نسبت بدهید، این صحیح است و حقیقت. اگر خواستید به خانه آب، یعنی رودخانه که خانه آب است نسبت بدهید؛ این غلط نیست، صحیح است، ولی مجاز. چون خانه آب حرکت نمی کند، خود آب حرکت می کند؛ رودخانه حرکت نمی کند، رود حرکت می کند. پس جری الماء حقیقت است، جری المیزاب مجاز است، یا جری النّهر مجاز است و جری الجدار غلط است.


تحلیل ( عشق ) حقیقی، مجازی و غلط


عشق هم همین طور است؛ یا غلط است، یا صحیح. اگر صحیح بود؛ یا مجاز است، یا حقیقت. اگر ما به طبیعت ا سناد دادیم، به ماده ا سناد دادیم:زیّن للنّاس حبّ الشّهوات(4) را عشق پنداشتیم، این غلط است؛ خواه در کلمه، خواه در ا سناد و اگر در مسیر تکامل و در مسیر سعادت به کار بردیم، این صحیح است. این صحیح دو قسم است: یا مجاز است، یا حقیقت. اگر گفتیم او عشق به پیغمبر و عترت و قرآن دارد؛ این صحیح است و مجاز. چون مجاز یعنی مجوز، یعنی معبر که انسان از این مجوز، از این معبر عبور می کند و به معشوق حقیقی می رسد. اگر گفتیم عشق به (الله )، محبت به ( الله )، خلّت ( الله )، مودّت ( الله )؛ این صحیح است و حقیقت. وجود مبارک پیغمبر فرمود: أفضل النّاس من عش ق الع باده. این صحیح است و مجاز، بالاتر از همه أفضل النّاس من عش ق المعبود. چون عبادت وسیله است تا انسان به لقای معبود و به لقای رحمت معبود و ثواب معبود برسد.


سالار شهیدان حسین بن علی بن أبیطالب (ع) هم طبق بیان نورانی پیغمبر جزء أفضل النّاس بود، هم طبق بیان نورانی امیر مؤمنان (ع) مضجع او و قتلگاه او مصرع عاشقان بود، که فرمود: هاهنا مصارع عشّاق(اینجا قتلگاه عاشقان است).


پس بین غلط و صحیح فرق است، چه اینکه بین حقیقت و مجاز فرق است. حقیقت و مجاز هر دو صحیحند، ولی هیچ کدام غلط نیستند. آن عشقی که صبغه مادی دارد ، آن ننگ است و پایانش شرّ و فساد و عاقبت، ننگ خواهد بود، امّا آن عشقی که در مسیر است؛ عشق به عبادت، عشق به قرآن، عشق به عترت طاهرین که اینها مجوز و معبرند، از آنها به ( عشق مجازی ) یاد می شود؛ اینها معبرند تا به لقاء الله برسند که آن می شود عشق حقیقی در حقیقت.


درست است حمایت از عدالت و ظلم ستیزی و بسیاری از فوائد را نهضت کربلا داشت، امّا همه اینها مأموم یک امامند، خلف یک امامند و آن عشق سیّدالشهداء به ذات أقدس له است. عشق درباره محبوب است که از او زیبائی می نگرد و غیر از زیبائی چیز دیگری نمی بیند. لذا وجود مبارک زینب کبری (س) در جواب ابن زیاد در کوفه وقتی سئوال کرد: کیف رأیت صنع الله باخیک (5)، فرمود: ما رأیت لا جمیلاً(6). این خواهر هم همان برنامه برادر را بازگو می کند، او هم عاشق کربلاست؛ چون عاشق جز زیبائی چیزی دیگر نمی بیند.


اگر وجود مبارک امام سجاد در شام در پاسخ آن سئوال که در این گیر و دار کی پیروز شد، حضرت فرمود: ما پیروز شدیم: ذا اردت ان تعرف من غلب فذا دخل وقت الصّلاه و اذّن و اقم (7). وقتی خواستی ببینی کی پیروز شد، هنگام نماز اذان و اقامه بگو، ببین نام پیغمبر را می بری. نماز را زنده کردیم، فلاح را زنده کردیم، خیر العمل را زنده کردیم و مانند آن. بنابراین آغاز و انجام کربلا با محبت و مهر بوده است.


بیانات حضرت آیت الله جوادی آملی (مدظلّه العالی) در برنامه تلویزیونی ( عشق خونین کربلا ) قم ـ آذر و دی 1388
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) بحار الأنوار/ 41/ 295 (2) نهج البلاغه/ خ 87 (3) الکافی/ 2/ 83 (4) آل عمران/ 14
(5) بحار الأنوار/ 45/ 115 (6) بحار الأنوار/ 45/ 116 (7) الأمالی للطوسی/ 677



 


  
مشخصات مدیر وبلاگ
 
صدرا[27]
 

زمان بادیست که مے وزد. هم هست و هم نیست. آنان را که ریشه در خاکِ استوار دارند از طوفان هراسے نیست. جنگ مے آمد تا مردان ِ مرد را بیازماید. پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند! اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند. زمان ما را با خود برده است اما این صدا جایے بیرون از دسترس زمان باقیست، و روزها یکے پس از دیگرے مے گذرند. بادِ زمان در این شهر زمینے مے وزد ،نه در آن شهر آسمانے که در کرانه ابدیت، بیرون از رهگذر باد وجود دارد . آن روزها مانده اند و باد زمان ما را با خود برده است ... حقیقت همین است ... . آن روزها زمین و آسمان به هم پیوسته بود و مردترین مردان ، از همین خاک بال در آسمانها مے گشودند. زمین عرصه ے ظهور یک حقیقت آسمانیست و جنگ بر پا شده بود تا آن حقیقت ظهور یابد. زندگے ادامه دارد و حقیقت جز در لحظاتے کوتاه ، نقاب از چهره بر نمے گیرد. شقایق ها پژمرده مے شوند اما عشق و زیبایے ماندگار است. زمان بادیست که به نخلستان آسیبے نمے رساند؛ غبار و خس و خاشاک را جابجا مے کند. از خود مے پرسیدم؛ کدام ماندگار تر است؟ کوچه و خیابانها؟ تصاویر؟ و یا آنچه در بطن این فضای روے داده است؟ دیدم که این همه جز بهانه اے براے وجود و ظهور آدمے بیش نیست ، همان سان که حجاب هاے ظلمت و نور نیز، بهانه ے تجلیه ے حقیقت اند. دیدم که جنگ برپا شده است که تا از این خاک دروازه اے به کربلا باز شود و مردترین مردان در حسرت قافله عشق نمانند. و چنین شد...


لوگوی وبلاگ
 

عناوین یادداشتهای وبلاگ
خبر مایه
بایگانی
 
لینک‌های روزانه
 
صفحه‌های دیگر
دسته بندی موضوعی
 
لوگوی دوستان
 
دوستان
 
موسیقی


ترجمه از وردپرس به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ